نيست ( و هرگز زنده نخواهيم شد ) . ( 35 )
اگر راست مىگوييد پدران ما را زنده كنيد ( تا گواهى دهند ) ( 36 )
آيا آنها بهترند يا قوم تبّع و كسانى كه پيش از آنان بودند ؟ ما آنها را هلاك كرديم چرا كه مجرم بودند . ( 37 )
ما آسمانها و زمين و آنچه در ميان اين دو است بىهدف نيافريديم . ( 38 )
ما آن دو را فقط به حق آفريديم ، ولى اكثر آنها نمىدانند . ( 39 )
روز جدايى ( حق از باطل ) وعده گاه همهء آنهاست . ( 40 )
روزى كه هيچ دوستى كمترين كمكى به دوستش نمىكند و از هيچ سو يارى نمىشوند . ( 41 )
مگر كسى كه خدا او را مورد رحمت قرار داده ، و او عزيز و رحيم است . ( 42 )
درخت زقّوم . . . ( 43 )
غذاى گنهكاران است . ( 44 )
همانند فلزّ گداخته در شكمها مىجوشد . ( 45 )
جوششى همچون آب سوزان . ( 46 )
اين كافر مجرم را بگيريد و به ميان دوزخ پرتابش كنيد . ( 47 )
سپس بر سر او از عذاب سوزان بريزيد . ( 48 )
( به او گفته مىشود ) بچش كه ( به پندار خود ) بسيار قدرتمند و محترم بودى ! ( 49 )
اين همان چيزى است كه پيوسته در آن ترديد مىكرديد . ( 50 )
تفسير :
إِنَّ هؤُلاءِ لَيَقُولُونَ
؛ آن گاه خداى سبحان به ذكر كفار قريش بر مىگردد كه در اول سوره از آنان ياد كرده و مىفرمايد : اينان مىگويند :
إِنْ هِيَ إِلَّا مَوْتَتُنَا الْأُولى وَ ما نَحْنُ بِمُنْشَرِينَ
؛ مرگ جز همان مرگ نخستين دنيا نيست و پس از آن زنده شدن و نشور و بازگشتى وجود ندارد .
فَأْتُوا بِآبائِنا إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ
؛ اگر راست مىگوييد كه خدا مردگان را بر مىگرداند پدرانمان را كه پيش از ما مردهاند برگردانيد . گوينده اين سخن ابو جهل بود و گفت :
اى محمد صلّى اللَّه عليه و آله اگر راست مىگويى جدت قصى بن كلاب را برگردان و اين جهلى بود كه از ابو جهل سرزد زيرا نشاهء دوم آخرت لازم است تا پاداش هر كسى داده شود نه براى انجام تكليف چرا كه دنيا خانهء پاداش نيست بلكه خانه تكليف است و