اول آن كه اين عبارت به طريق استهزا و تمسخر گفته شده است هم چنان كه در اين آيه چنين است :
بَلِ ادَّارَكَ عِلْمُهُمْ فِي الْآخِرَةِ
؛ « بلكه آنها در باب آخرت علم پيدا كردند » « 1 » . و علم آنها نسبت به آخرت اين بود كه مىگفتند : ما دو مرتبه زنده نمىشويم و به اين گمان خود دلخوش بودند و با آن ، وحى و علم پيامبران را رد مىكردند .
دوم اين كه مقصود از علم ، دانش و علم فلاسفه است كه آنان علم پيامبران را در برابر علم خود كوچك مىدانستند .
گويند : سقراط كه در زمان موسى بود « 2 » پيش موسى آمد و گفت : ما مردمان مهذّبى هستيم و نيازى به راهنما نداريم .
سوم اين كه شادمانى و دلخوشى براى پيامبران است و مقصود اين است كه چون پيامبران ، نادانى كافران و استهزاى آنان را نسبت به دين و دستورهاى الهى
هامش
( 1 ) - نمل / 66 .
( 2 ) - علامه مصنف محترم اين داستان را به پيروى از زمخشرى در كشاف نقل كرده است و نقل اين داستان از سوى اين دو عالم بزرگوار كه هر دو اهل بحث و تحقيقند در نهايت شگفتى است ، زيرا سقراط در حدود چهارصد سال پيش از ميلاد مسيح در سن هشتاد سالگى يا بيشتر مرده است و موسى بيش از هزار سال قبل از سقراط بوده است ، زيرا بنا بر آنچه در تفسير شيخ ثقه ، على بن ابراهيم ، آمده است ميان زمان موسى و عيسى هزار ششصد سال فاصله است و بنا بر بعضى از كتابهاى تاريخ از اين هم بيشتر است ، بنا بر اين سقراط كجا و زمان موسى كجا ؟ سقراط حكيمى بود الهى كه قومش را به يگانگى مىخواند و در طول زندگيش با بت و بت پرستى مبارزه كرد تا سرانجام سم به او نوشانيدند . آنچه ما گفتيم بر شخص پژوهشگر دقيق پنهان نيست . كتابهاى تاريخ ، تفسير و حديث را بنگريد تا درستى گفتار ما را بيابيد و به عظمت و بزرگى مقام مصنف و صاحب كشاف ، مغرور نشويد و گول نخوريد و اين مثال را يادآور شويد كه از قديم گفتهاند : كم ترك الأول للآخر : بسا چيزهايى است كه اولى براى آخرى گذاشته است . در بعضى از كتابها اين چنين داستان واهى را دربارهء افلاطون الهى يا جالينوس با حضرت عيسى عليه السلام گفتهاند . ما ، در تعليقات خود بر كتاب جنة المأوى ، ص 262 ، چاپ اول تبريز ، متذكر شدهايم كه اين داستان نيز واقعيتى نيز ندارد ، زيرا زمان آن دو كجا و زمان عيسى كجا ؟ - م .