در شگفت است . « 1 » برخى گويند : تقدير آيه چنين است ؛ قل يا محمّد بل عجبت .
وَ إِذا ذُكِّرُوا لا يَذْكُرُونَ
؛ و هنگامى كه آنها را از خدا بترسانى و با قرآن پند و اندرز دهى پند نمىپذيرند و متنبّه نمىشوند .
وَ إِذا رَأَوْا آيَةً يَسْتَسْخِرُونَ
؛ هر گاه آيهاى يا معجزهاى ، مانند : شقّ القمر ، و غير آن را ، ببينند در مسخره كردن و استهزا مبالغه مىكنند . برخى گويند : يستسخرون ، يعنى از ديگران هم مىخواهند كه استهزا و مسخره كنند . پارهاى گويند : يعنى باور كردند كه مسخره است . چنان كه گويند : استقبحه يعنى باور داشت كه آن قبيح و زشت است .
أَ وَ آباؤُنَا الْأَوَّلُونَ
؛ عبارت
« أَ وَ آباؤُنَا »
عطف بر ضمير « مبعوثون » است ، و اين عطف را ، به علّت فاصله شدن همزهء استفهام جايز دانستهاند و يا عطف بر محلّ إنّ و اسمش مىباشد و مقصود اين است كه برانگيختن پدران آنها كه جلوتر مردهاند و اكنون هيچ اثرى از آنها نيست ، به نظر آنها بعيدتر است و برايشان قابل قبول نيست .
و همانند اين آيه است آيهء ( 48 ) در سورهء واقعه
أَ وَ آباؤُنَا الْأَوَّلُونَ
.
قُلْ نَعَمْ وَ أَنْتُمْ داخِرُونَ
؛ اى پيامبر بگو : آرى شما برانگيخته مىشويد در حالى كه بسيار ذليل و حقيريد .
فَإِنَّما هِيَ زَجْرَةٌ واحِدَةٌ
؛ اين عبارت جواب شرط مقدّر است و تقدير آن چنين است : إذا كان ذلك فما هى إلا زجرة واحدة ؛ يك نفخه و يك دميدن در صور اسرافيل كه آن نفخهء زنده كردن و برانگيختن است و هنگامى كه زنده و بينا شدند صحنهء محشر را مىنگرند . ضمير « هى » مبهم است و مرجعى ندارد و خبرش آن را توضيح مىدهد و ممكن است كه آيه چنين باشد : فإنّما البعثة زجرة واحدة .
وَ قالُوا يا وَيْلَنا هذا يَوْمُ الدِّينِ
؛ كافرانى كه به بزه كارى خود اقرار دارند مىگويند :
هامش
( 1 ) -
عجب ربّكم من إلَّكم و قنوطكم و سرعة اجابتكم إيّاكم .