ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ
؛ اين حركتى كه بنا بر تقدير معيّن و حسابى دقيق است ، به طورى كه دركها از فهم آن عاجز و ناتوان شده است ، تقدير و تدبير خداوندى است كه قدرتش بر همه چيز غالب و علمش بر همه چيز محيط است .
وَ الْقَمَرَ قَدَّرْناهُ مَنازِلَ
؛ كلمهء « قمر » بنا بر اين كه مبتداء ، يا عطف بر « ليل » باشد به رفع نيز خوانده شده است ، يعنى : و من آياته القمر كه در اين صورت عطف بر « ليل » شده است و نصب آن به وسيلهء فعل مقدّرى است كه فعل « قدّرناه » آن را تفسير و بيان مىكند و معنا اين است كه ما منزلهايى را در مسير ماه معيّن و مقدّر كرديم و آنها بيست و هشت منزل است كه هر شب ، ماه در منزلى وارد مىشود ، بىآن كه از آن تقدير معيّن خطا يا كوتاهى شود .
حَتَّى عادَ كَالْعُرْجُونِ الْقَدِيمِ
؛ مقصود از « عرجون » چوب خوشهء خرمايى است كه كهنه ، خشك و خميده به شكل كمان باشد و برخى گويند كه آن چوب در مدت شش ماه چنين مىشود .
زجاج گفته است « عرجون » فعلون از مادهء انعراج است كه به معناى كج شدن و انعطاف است و منظور از : قديم ، باريكى ، خميدگى و زردى است ، بنا بر اين ماه در اين سه صورت به آن چوب تشبيه شده است .
لَا الشَّمْسُ يَنْبَغِي لَها أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ
؛ خورشيد در سرعت سير خود هرگز به ماه برخورد نمىكند ، زيرا خورشيد منزلهايش را در مدت يك سال طىّ مىكند و ماه در مدّت يك ماه ، به علاوه خداى سبحان ، ميان فلك و مدار اين دو را طورى دور كرده است كه ممكن نيست يكى از آنها به ديگرى برخورد كند .
وَ لَا اللَّيْلُ سابِقُ النَّهارِ
؛ شب نمىتواند از روز پيشى گيرد .
وَ كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ
؛ تنوين « كلّ » عوض از مضاف اليه است و اصل آن : كلّهم ، بوده است كه مقصود خورشيد و ماه و ستارگانند كه هر يك در فلك و مدار خود شناورند . و براى اين كه كارهاى خردمندان كه اطاعت و فرمانبرى از خداوند است ،