« كذلك » همچنين اختلاف جانداران مانند اختلاف ميوهها و كوههاست . در اين جا مطلب تمام مىشود و سپس خداوند براى بيان مطلب تازهاى مىفرمايد :
إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ
؛ مقصود اين است كه از ميان بندگان خدا تنها دانايان و عالمان هستند كه از خدا مىترسند نه غير آنها ، زيرا اين دانشمندان هستند كه خدا را آن چنان كه بايد مىشناسند و از احاطهء علمى او كاملا آگاهند . از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه فرمود : مقصود از عالم ، كسى است كه رفتار و گفتارش يكى باشد و كسى كه كردارش با گفتارش هماهنگ نباشد عالم نيست . « 1 »
إِنَّ الَّذِينَ يَتْلُونَ كِتابَ اللَّهِ
؛ منظور از تلاوت كنندگان كسانى هستند كه خواندن قرآن را ادامه دهند و اين كار عادت و خوى آنها شده باشد . مطرّف گفته است : اين آيه براى قاريان قرآن است .
يَرْجُونَ تِجارَةً لَنْ تَبُورَ
؛ فعل « يرجون » خبر « إنّ » است و عبارت « لن تبور » يعنى كساد و فاسد نشود و تباه نگردد . و عبارت « ليوفّيهم » متعلّق به « لن تبور » است ، يعنى اين اعمال ، تجارتى است كه پيش خدا رواج دارد و با ارزش است و آنها اميد دارند كه خداوند به خاطر رواج اين تجارت پيش او پاداش آنها را عطا فرمايد . منظور از مزد و پاداش همان ثوابى است كه آنها شايستهء آن هستند و باز اميد دارند كه خداوند ، از فضل و كرمش ، زيادتر از آنچه را كه مستحقّ هستند به آنها عطا فرمايد .
ممكن است فعل : يرجون را حال قرار دهيم به اين طريق كه بگوييم : تمام اين اعمال را به جا مىآورند در حالى كه اميد دارند تجارت پرسودى باشد تا خداوند پاداش آنها را عطا كند .
خداوند با اين عبارت كه فرمود :
إِنَّهُ غَفُورٌ شَكُورٌ
به آنها خبر داد كه نسبت به خود آنها غفور و آمرزنده است و نسبت به اعمالشان شكور و حقگزار است .
هامش
( 1 ) - و
عن الصّادق عليه السلام : يعنى بالعلماء من صدّق فعله قوله و من لم يصدّق فعله قوله فليس بعالم .