چون خداوند فاعل آنهاست ، انجام و تحقّق آنها به اندازهاى مسلّم است كه گويا واقع شده است .
زمان فزع و بىتابى ، روزى است كه براى حساب در قيامت بر انگيخته مىشوند ( روز بعث و نشور ) .
فَلا فَوْتَ وَ أُخِذُوا مِنْ مَكانٍ قَرِيبٍ
؛ معناى « فلا فوت » اين است كه هيچ فردى از نظر خدا دور نمىماند و فوت نمىشود . و مقصود از « مكان قريب » همان قبرهاى آنهاست .
برخى از مفسّران گويند : زمان فزع ، زمان مرگ است و آن هنگامى است كه ملائكهء عذاب را براى قبض روح مىبينند . و برخى گويند : روز بدر است ، آن هنگام كه گردن آنها را مىزدند و نمىتوانستند فرار كنند و بعضى ديگر گويند : مقصود سپاه سفيانى است كه در بيابان بيدا ، زمين پاهاى آنها را مىگيرد و به زمين فرو مىروند .
فعل « أخذوا » يا به فعل « فزعوا » عطف شده است و در تقدير چنين بوده است :
فزعوا و أخذوا فلا فوت لهم ؛ يا بر عبارت « لا فوت » عطف است كه تقدير آن اين بوده است : اذ فزعوا فلم يفوتوا و أخذوا .
وَ قالُوا آمَنَّا بِهِ
؛ در چنين وقتى ، زمان مرگ ، يا زمان بعث ، مىگويند : ما به پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله ايمان آورديم ، زيرا در آيات پيش
ما بِصاحِبِكُمْ مِنْ جِنَّةٍ
نام پيامبر گفته شده است .
وَ أَنَّى لَهُمُ التَّناوُشُ مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ
؛ واژهء « تناوش » به معناى نايل شدن و دريافتن چيزى است به آسانى و سهولت . و اين مثل بيانگر اين است كه آنها چيز غير ممكنى را مىخواستند و آن بهرهمند شدن از ايمان ، در زمان مرگ بود همان گونه كه مؤمنان در دنيا از آن بهرهمند شدند . خداوند حال اينها را به حال كسى مثال زده است كه بخواهد چيزى را كه ديگران از راه نزديك و به موقع به دست آوردهاند ، از راه دور و بىموقع به آسانى و سهولت به دست آورد [ و اين هم كه ممكن نيست . ] كلمهء « تناوش » را به صورت تناوءش نيز خواندهاند زيرا واو ضمّه دار بدل به