روايت است كه فرمود : نخواندم براى پدرم مگر اين چنين ، « 1 » تا آن جا كه مىفرمايد :
و نخواند على عليه السلام براى پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله مگر اين چنين « 2 » .
سپس خداى سبحان هدف و مصلحت عمومى اين ازدواج را با اين آيه بيان مىفرمايد :
لِكَيْ لا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ
؛ اين ازدواج براى اين است كه هر گاه فرزند خواندههاى مؤمنان ، از همسران خود بهرهمند شدند و به حاجت خود رسيدند و از آنها جدا شدند مؤمنان در ازدواج با همسران « مطلّقهء آنها » به سختى و گناهى گرفتار نشوند و پسر خواندههاى خود را ، در حرام بودن همسرانشان از حيث نسب و رضاع ، مانند فرزندان خود قرار ندهند .
وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا
؛ اين يك جملهء معترضه است و معناى آن اين است كه خدا مىفرمايد : آن امرى كه خدا اراده كرده است كه به وجود بيايد ، ناگزير به وجود خواهد آمد .
و روايت شده است كه زينب به رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله گفت : سه امتياز است كه من به سبب آنها بر شما مىنازم و از ميان همسران شما هيچ يك نيستند كه بتوانى به سبب چنين امتيازاتى بر آنها افتخار كنى : يكى آن كه جدّ من و جدّ تو يكى است ، ديگر آن كه مرا خداوند به شما تزويج كرد ، سوم آن كه نماينده و سفير اين كار جبرئيل عليه السلام بود .
[ سوره الأحزاب ( 33 ) : آيات 38 تا 40 ]
ما كانَ عَلَى النَّبِيِّ مِنْ حَرَجٍ فِيما فَرَضَ اللَّهُ لَهُ سُنَّةَ اللَّهِ فِي الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَراً مَقْدُوراً ( 38 ) الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ وَ يَخْشَوْنَهُ وَ لا يَخْشَوْنَ أَحَداً إِلاَّ اللَّهَ وَ كَفى بِاللَّهِ حَسِيباً ( 39 ) ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ وَ كانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً ( 40 )
هامش
( 1 ) -
ما قرأتها على أبى إلّا كذلك .
( 2 ) -
و ما قرأ علىّ على النّبيّ صلّى اللَّه عليه و آله إلّا كذلك .