بيهوده مىپرداختند ، اين كار آنها باعث اتلاف وقت مىشد و پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله را اذيّت مىكرد ، ولى شرم و حيا مانع از آن بود كه حضرت بفرمايد : پراكنده شويد ، تا اين آيه نازل شد
إِنَّ ذلِكُمْ كانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ فَيَسْتَحْيِي مِنْكُمْ وَ اللَّهُ لا يَسْتَحْيِي مِنَ الْحَقِّ
؛ « اين عمل شما پيامبر را اذيّت مىكند ولى او از شما شرم دارد ، اما خداوند از ( بيان ) حقّ شرم ندارد » . ( احزاب / 53 ) پس خداى سبحان آنچه را كه در ضمير رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله بود به مردم خبر داد و آن حضرت را نكوهش كرد . و گويا خداوند از او انتظار داشت كه در جواب زيد كه گفت : مىخواهم از همسرم جدا شوم بگويد : خودت بهتر مىدانى ، يا سكوت مىكرد ، تا ظاهرش با باطنش ، كه ميل به جدايى بود ، مطابق باشد .
هم چنان كه در حديثى آمده است كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله خواست عبد اللَّه بن سعد بن ابى سرح را ، كه قبلا خونش هدر شده بود ، بكشد ، عثمان با اعتراض به شفاعت برخاست ، ( پس از اندكى ) عباد بن بشر ، گفت : اى رسول خدا من چشمانم به چشمان شما بود كه اشارهاى كنيد و من او را بكشم ، حضرت فرمود : براى پيامبران خيانت چشم نيست و خوش نداشتم كه اشاره به قتل كافرى كنم هر چند كه مباح باشد . و واو در عبارتهاى
« وَ تُخْفِي فِي نَفْسِكَ »
و
« وَ تَخْشَى النَّاسَ »
و
« وَ اللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشاهُ »
يا حال است يعنى تو به زيد گفتى : زنت را براى خودت نگهدار در حالى كه خواست درونى خود را ، كه نگه نداشتن بود ، پنهان كردى همچنين انديشهء خود را پنهان كردى در حالى كه از سرزنش مردم مىترسيدى و از مردم مىترسيدى در حالى كه شايسته است كه از خدا بترسى . يا واو عطف است گويا برخى گويند :
زمانى كه ميان گفتارت و پنهان كردن خلافش و ترس از مردم را جمع كردى .
فَلَمَّا قَضى زَيْدٌ مِنْها وَطَراً
؛ زمانى كه زيد ديگر به او احتياجى نداشت و از او كامروا شده بود و طلاقش داد و عدّهاش تمام شد ، ما او را به نكاح تو در آورديم . و اهل بيت عليهم السّلام عبارت : زوّجناكها ، را ، زوّجتكها ، خواندهاند و از حضرت صادق عليه السلام