« زنان شوهر كرده و زنان باكره » ( تحريم / 5 ) كه از دو جنس مختلف هستند و هر گاه در حكمى شريك باشند ناگزير بايد حرف عطف ميان آنها واسطه شود . ولى عطف جفتها بر جفتها ، مانند عطف مؤمنين و مؤمنات بر مسلمين و مسلمات ، از نوع عطف صفت بر صفت است با حرف جمع آمده و گويا معنا اين است كه گروه مردان و گروه زنانى كه داراى اين صفات باشند خداوند براى آنها پاداش بزرگى مهيّا كرده است .
رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله زينب دختر حجش اسديّه را براى زيد بن حارثه ، آزاد كردهء خود خواستگارى كرد . اين زينب دختر اميمه عمّهء پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله است كه ، أميمة دختر عبد المطّلب بود و به اين خاطر از ازدواج با زيد سرباز زد و برادرش عبد اللَّه حجش نيز با اين وصلت موافق نبود و بدين سبب اين آيه نازل شد :
وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ
. . . ؛ تا آخر ، يعنى براى هيچ مرد و زن مؤمنى در برابر آنچه خدا براى آنها اختيار كرده است ، اختيار و رأيى نيست ، بلكه شايسته است كه رأى خودشان را تابع رأى خدا قرار دهند و آنچه او اختيار كرده است همان را اختيار كنند .
پس از نزول اين آيه ، آن دو گفتند : اى رسول خدا ما راضى هستيم ، بنا بر اين پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله زينب را به نكاح زيد در آورد و مهرش را كه ده دينار و شصت درهم و چادر ، ملافه ، پيراهن ، شلوار و پنجاه مدّ طعام و سى صاع خرما بود از جانب زيد براى او فرستاد .
أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ
؛ كلمهء « يكون » هم با « ياء » و هم با « تاء » خوانده شده است .
وَ إِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِ
؛ به ياد آور هنگامى را كه تو ، به آن كسى كه خداوند اين نعمت را به او ارزانى داشت يعنى تو را موفّق كرد تا او را آزاد كنى و دوست داشته باشى و تو هم به او اين نعمت را دادى كه او را پسر خواندهء خود كردى و به خود اختصاص دادى ، و او زيد بن حارثه است ، گفتى :