هيبت الهى ، زبانش كند شد ، از اين رو سخن خود را مختصر كرد .
« تَسْعى »
: آن مار با شتاب و سبكى اين طرف و آن طرف مىرفت و از ابن عباس نقل شده است : اژدهاى نرى شد كه سنگهاى سخت و درخت را مىبلعيد ، وقتى كه موسى عليه السّلام آن را ديد ترسيد . اما همين كه خداى سبحان فرمود آن را بگير و مترس آن چنان ترسش از بين رفت كه دستش را در دهان آن كرد و گردنش را گرفت .
« سيرة » از سير مىآيد ، مثل ركبة كه از ركوب مىآيد و سپس نقل شده به معناى روش و گفته شده : سير الاولين ( روشن مردم نخستين ) بنا بر اين جايز است كه منصوب به ظرفيت باشد ، اى سنعيدها فى طريقها الاولى ، يعنى مار را به همان حالتى بر مىگردانيم كه عصا بوده است ، و مىتوان آن را به مفعول دوم « اعاد » يا منصوب به فعل مقدّر دانست كه معنايش اين باشد : ما به زودى آن را به روش اولىاش ، يعنى همان حالتى كه تو بر آن تكيه مىكردى و حاجتهاى را با آن بر طرف مىكردى ، بر مىگردانيم .
وَ اضْمُمْ يَدَكَ إِلى جَناحِكَ
؛ دستت را به پهلويت يعنى زير بازويت بچسبان .
« جناح » از جناح الطائر گرفته شده است كه به معناى بال پرندگان است . « 1 »
مِنْ غَيْرِ سُوءٍ
؛ « سوء » كنايه از بيمارى برص و پيسى است ، هم چنان كه سوئه كنايه از عورت است . روايت شده است : موسى كه داراى رنگى گندمگون بوده ، دستش را از گريبانش خارج كرد در حالى كه آن را ديد كه نور سفيدى با شعاعى مانند شعاع خورشيد كه چشم را خيره مىكرد از آن ظاهر بود . « بيضاء و آية » هر دو حال از « يد » هستند و غير سوء ، حال از معناى « بيضاء » است ، يعنى در حالى كه سفيد و بدون عيب بود . و ممكن است « آيه » منصوب به اضمار « خذ » و « دونك » و امثال آن و « لنراك » نيز متعلق به آن باشد يعنى پس از تبديل عصا به مار ، اين نشانه را هم بگير
هامش
( 1 ) - و در اين جا مىتواند كنايه از زير بغل باشد . تفسير نمونه ، ج 13 صفحه 180 .