كه با دليل و برهان باشد مىگويند : أبره الرّجل و همچنين است كلمهء سلطان كه چون مفهوم روشنى و وضوح دارد به حجّت نيز گفته مىشود و سلطان مشتقّ از سليط است كه به معناى روغن زيتون مىباشد .
رِدْءاً
، اسم چيزى است كه از آن كمك گرفته مىشود ( بر وزن ) فعل به معناى مفعول به مانند « دفء » كه به معناى ما يدفأ به و نام هر چيز گرم كننده است . شاعر گفته است :
و ردئى كلّ أبيض مشرفى * شحيذ الحدّ عضب ذى فلول « 1 »
اين كلمه به صورت ردا ، به تخفيفت و بدون همزه ، نيز خوانده شده است .
عبارت
« يُصَدِّقُنِي »
هم به رفع و هم به جزم خوانده شده است . در صورت اوّل صفت « ردأ » و در صورت دوّم جواب « أرسله » است و اين مانند عبارت وليّا يرثنى است كه يرثنى به جزم نيز خوانده شده است و هر دو صورت يكى است .
و مقصود از تصديق اين است كه هارون با زبانگوياى خود ، حقّ را ، روشن بيان كند و با كافران مجادله و آنها را قانع سازد چنان كه سخنگوى ماهر و بليغ ، چنين مىكند ، و همين كار جارى مجراى تصديق است ، هم چنان كه برهان و دليل سخن را ثابت و آن را تصديق مىكند .
و ممكن است مراد اين باشد كه هارون سخنان موسى را طورى روشن و آشكارا بيان كند كه حتّى افرادى را كه حضرت موسى ، مىترسيد تكذيبش كنند ، او را تصديق كنند و چون سبب اين تصديق ، هارون بود ، عمل تصديق بطور استعاره و كنايه به او نسبت داده شده است . دليل بر اين معنا اين است كه حضرت موسى
هامش
( 1 ) - يار و حافظ من شمشير درخشان و تيز مشرفى است كه در لبهء تيز آن ، بر اثر ضربات دشمنان رخنهها و شكستگيهايى ايجاد شده است ( مشرف قريهاى است در يمن و بعضى گويند در شام است ، كشاف ، ج 3 ، ص 409 ) .