كند ، چنين خطابى به او فرمود و اين سخن دربارهء مكلّفان نوعى از لطف و رحمت است . چنان چه مىفرمايد :
وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ
؛ « و اگر ( محمّد ) به دروغ سخنانى به ما نسبت مىداد » . ( الحاقّة / 44 )
وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ
؛ پيامبر از طرف خداوند مأمور شد كه ابتدا نزديكان و عشيرهء خود را به توحيد و اسلام دعوت كند و انذار آنها را بر انذار ديگران مقدم بدارد .
روايت شده است كه پيامبر فرزندان عبد المطّلب را كه آن زمان چهل نفر بودند و بعضى از آنها يك بزغالهء تمام مىخوردند و يك قدح بزرگ مىنوشيدند دعوت كرد و براى پذيرايى آنها فقط يك پاى گوسفند و يك قدح شير آماده فرمود و تمام آنها از آن غذا خوردند و از آن قدح شير آشاميدند تا كاملا سير شدند . سپس به دعوت و بيم دادن آنها پرداخت و فرمود : اى فرزندان عبد المطّلب بىترديد من از طرف خداى بزرگ براى شما بيم دهندهام ( نذيرم ) پس اسلام بياوريد و از من پيروى كنيد تا رستگار شويد . آن گاه فرمود چه كسى برادر و ياور من مىشود تا پس از من وصىّ و جانشين من باشد ، همه سكوت كردند ، اين عبارت را سه بار تكرار كرد و هم چنان آنها ساكت بودند و تنها در هر سه بار على - عليه السّلام - جواب مىداد : من ، پيامبر در مرتبهء سوم به على فرمود تو ، [ يعنى تو به اين مقام برگزيده مىشوى ] . آن گروه برخاستند و به حضرت ابو طالب گفتند بايد از پسرت اطاعت كنى چون او را بر تو امير كرد .
وَ اخْفِضْ جَناحَكَ
؛ عبارت خفض جناح ، مثلى است براى فروتنى و نرمخويى .
فَإِنْ عَصَوْكَ
؛ اگر نافرمانى تو كردند تو نيز از آنها و كارهايشان بيزارى جوى .
وَ تَوَكَّلْ عَلَى الْعَزِيزِ الرَّحِيمِ
؛ بر خدايى كه تو را از شرّ دشمنان و عاصيان نگهدارى و كفايت مىكند توكّل كن و كارهايت را به خدايى كه توانايى بر سود و زيان تو دارد واگذار . عبارت « و توكّل » با « فاء » فتوكّل نيز خوانده شده است كه در اين صورت يا به لفظ « فقل » يا به كلمهء « فلا تدع » عطف مىشود .