معناى زنده كننده است و « نشرا » مخفّف « نشر » است . بشرا ؛ اين كلمه مخفّف « بشر » و جمع : بشور و بشرى است .
بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ
؛ پيش از باريدن باران باد بشارت و نويد باران را مىدهد .
« طهورا » بسيار پاك كننده و بعضى گويند « طهور » يعنى چيزى كه ذاتا پاك است و چيزهاى آلوده و ناپاك را هم پاك مىكند [ مانند آب ] .
كلمهء « طهور » در ادبيّات عرب به دو صورت آمده است ، يكى به صورت صفت مانند « ماء طهور » ( آب پاك كننده ) و يكى به صورت اسم ، در اين صورت « طهور » اسم است براى چيزى كه با آن اشياء را پاك مىكنند ، مانند : وضؤ [ كه اسم است براى آنچه با آن وضو گرفته مىشود ] و : وقود ، [ كه اسم است براى آنچه با آن آتش افروخته مىشود ] .
بَلْدَةً مَيْتاً
؛ علّت مذكّر آوردن صفت مؤنّث اين است كه « بلدة » به معناى بلد مىباشد چنان كه در اين آيه گفته شده است
فَسُقْناهُ إِلى بَلَدٍ مَيِّتٍ
؛ « ما آن ابر را به ديار مرده مىرانيم » ( فاطر / 9 ) .
وَ نُسْقِيَهُ
؛ اين عبارت « نسقيه » به فتح نون نيز خوانده شده است ، سقى و أسقى دو لغت هستند و گويند : اسقاه يعنى آب را در اختيار او قرار داديم .
وَ أَناسِيَّ كَثِيراً
؛ « اناسىّ » جمع انسى يا انسان است ، مانند ظرابىّ كه جمع ظربان « 1 » است ( و اصل آنها ) اناسين و ظرابين بوده است و نون آنها بدل به ياء ( و در ياء ادغام ) شده است .
وَ لَقَدْ صَرَّفْناهُ
؛ ما اين باران را ميان شهرهاى مختلف و در زمانهاى متفاوت و به صورتهاى گوناگون ، فرو فرستاديم تا دليل بر توانايى بسيار ما باشد .
هامش
( 1 ) - ظربان و ظرباء كه جمع آنها ظرابى و ظرابين است جانور گوشتخوارى است به اندازهء گربهء تيره رنگ مايل به سياهى . پانوشت استاد گرجى ، ص 141 و نيز نوعى راسوى بد بو يا موشخرماى بد بو .
ترجمهء منجد الطّلاب .