تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير جوامع الجامع (فارسى) — صفحة 371

مساهمون:

ص٣٧١
أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ
؛ آيا به قدرت و توانايى و كارهاى پروردگارت نگاه نمىكنى ؟
« كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ »
چگونه سايه را گسترده و پهن مىكند تا مردم از آن بهره‌مند شوند .
وَ لَوْ شاءَ لَجَعَلَهُ ساكِناً
؛ و اگر مىخواست سايهء هر چيزى را مانند درخت يا ساختمان به همان چيز متّصل مىكرد و هيچ كس نمىتوانست از آن بهره‌مند شود . خداوند سبحان ، گسترش سايه را حركت ، و عدم آن را سكون ناميده است .
ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَيْهِ دَلِيلًا
؛ معناى اين كه خورشيد دليل و راهنماست اين است كه مردم از سير و حركت خورشيد و سايهء آن كه ساكن يا متحرّك و يا كم و زياد مىشود [ براى كارهايشان ] استفاده مىكنند و آن را دليل قرار مىدهند و اگر خورشيد نبود سايه شناخته نمىشد هم چنان كه اگر نور و روشنى نبود تاريكى و ظلمت شناخته نمىشد . « 1 »
ثُمَّ قَبَضْناهُ إِلَيْنا
؛ معنى جمع كردن و گرفتن سايه اين است كه آن را به وسيلهء نور خورشيد از بين مىبرد
« قَبْضاً يَسِيراً »
جمع كردن آهسته و بتدريج و در اين [ جمع كردن تدريجى ] منافع بىشمارى است « 2 » و اگر ناگهانى صورت مىگرفت براى همهء موجودات بسيار زيان‌آور بود و منافع آنها از سايه و خورشيد همه از بين مىرفت . امّا فايدهء ذكر « ثمّ » در دو مورد :
« ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ
. . . و
ثُمَّ قَبَضْناهُ »
اين است كه فضيلت و برترى امور سه گانه [ 1 - گسترش سايه ، 2 - دليل قرار دادن خورشيد ، 3 - جمع شدن تدريجى سايه ] را نسبت به يكديگر بيان كند [ بدين ترتيب كه فضيلت دومى را اولى و فضيلت سوّمى از دو تاى ديگر مهم‌تر و زيادتر است ] و اين تفاوت در فضيلت ، به تفاوت و فاصلهء زمانى حادثه‌ها تشبيه شده است .
هامش
( 1 ) - تعرف الأشياء بأضدادها - هر چيزى به وسيلهء ضدّش شناخته مىشود - م . ( 2 ) - مىدانيم هنگامى كه خورشيد طلوع مىكند سايه‌ها بتدريج كم مىشود تا ظهر كه به حد اقل مىرسد ، به اين ترتيب سايه‌ها نه يك دفعه ظاهر و نه يك دفعه برچيده مىشوند و اين يكى از حكمتهاى بزرگ خداوند است . تفسير نمونه به اختصار ، ج 15 ، ص 112 .
تفسير جوامع الجامع (فارسى) — صفحة 371 | الشيخ الطبرسي / شادمهرى