باردار شد بعضى گفتهاند كه دخترى سيزده ساله بود و برخى گفتهاند ده ساله بوده است .
فَانْتَبَذَتْ بِهِ
؛ مريم در حالى كه فرزند در رحم داشت به گوشهاى پناه برد ، مثل تنبت بالدّهن « 1 » كه در تقدير « تنبت و دهنها فيها » است ، و جارّ و مجرور در محلّ حال مىباشد « قصيّا » مكان دور از خانوادهاش .
« فَأَجاءَهَا »
اين فعل از « جاء » گرفته شده و به معناى وادار كردن به كار رفته است ، چنان كه فعل « آتى » ( باب افعال أتى ) جز در معناى اعطا ( بخشيدن ) به كار نمىرود .
« مخاض » : دردى كه مريم از حركت فرزند در شكم خود احساس مىكرد ، يعنى درد زاييدن او را وادار به آمدن به سوى شاخهء خشك خرمايى در صحرا كرد كه نه ميوهاى داشت و نه سبزهاى و در فصل زمستان بود .
« النَّخْلَةِ »
: الف و لام براى عهد است ، يعنى درختى كه در آن بيابان معروف بود .
« متّ » با ضم و كسر « ميم » خوانده شده است ، در صرف فعلش گفته مىشود : مات يموت و مات يمات .
وَ كُنْتُ نَسْياً مَنْسِيًّا
؛ كاش چيز حقير و متروكى مىبودم ، « نسى » ذرّه ناچيز و بى مقدارى است كه معمولا دور افتاده و فراموش مىشود ، مثل كهنهء قاعدگى هم چنان كه ذبح حيوانى است كه براى كشتن آماده شده است . نسبى ( با فتح نون نيز خوانده شده است ) مثل « وتر » و وتر .
فَناداها مِنْ تَحْتِها
؛ ضمير « تحتها » به نخله بر مىگردد ، يعنى عيسى يا جبرئيل از زير درخت ، مريم را صدا زد بعضى به جاى « من » « من » خواندهاند يعنى كسى كه زير آن درخت بود . و گفته شده مكانى پايينتر از درخت بود : زير تپّه .
« أَلَّا تَحْزَنِي »
فرياد
هامش
( 1 ) - تنبت بالدهن و صبغ للآكلين : و درختى را كه از طور سينا مىرويد با روغن و نان خورش براى خوانندگان ( مومنون / 20 )