« وَ لا يَتَساءَلُونَ »
آنها از حالت و سرگذشت يكديگر چيزى نمىپرسند زيرا هر كسى به خود گرفتار است .
در بارهء آياتى كه ظاهر آنها بر خلاف اين مطلب به نظر مىآيد از قبيل :
يَتَعارَفُونَ بَيْنَهُمْ
؛ « يكديگر را مىشناسند » ( يونس / 44 ) ؛
وَ أَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ يَتَساءَلُونَ
؛ « بعضى به ديگران رو مىآورند و از هم مىپرسند » ( صافّات / 27 و طور / 25 ) از ابن عبّاس سؤال شد ، در پاسخ گفت : اين از احوال روز قيامت است چون آن روز داراى حالات مختلفى است : در بعضى اوقات و حالات همديگر را مىشناسند و از يكديگر پرسشهايى دارند ، اما بعضى اوقات و احوال شدّت وحشت و ترس از عذاب ، آنها را به خود مشغول كرده و از سؤال كردن از يكديگر باز مىدارد .
« موازين » جمع موزون و مراد اعمال سنجيده شدهاى است كه نزد خداوند قدر و ارزش دارد .
فِي جَهَنَّمَ خالِدُونَ
؛ در اعراب اين عبارت سه وجه است :
الف : بدل از « خسروا انفسهم » است .
ب : خبر بعد از خبر براى « اولئك » ج : خبر براى مبتداى محذوف .
« تَلْفَحُ »
حرارت آتش ، صورتهاى آنها را مىسوزاند . از زجّاج نقل شده است كه « لفح » و « نفح » به يك معناست جز اين كه تأثير ( سوزندگى ) « لفح » بيشتر است .
« كالِحُونَ »
كلوح آن است كه لبها از روى دندانها جمع و منقبض شده باشد . يعنى و آنها در ميان آتش لبهايشان جمع شده و دندانهايشان پديدار گشته است .
غَلَبَتْ عَلَيْنا شِقْوَتُنا
؛ وقتى كه عربها مىگويند : غلبنى فلان على كذا يعنى فلانى آن
هامش
براى مطيعان آفريده اگر چه غلام حبشى باشد و آتش را براى گنهكاران اگر چه سيّد قرشى باشد . . . خلاصه از تفسير نمونه ، ج 14 ، ص 331 .