رستگارانند . ( 102 )
و هر كس ترازوى عملش سبك باشد آنان كسانىاند كه سرمايهء وجود خود را از دست داده و در جهنّم جاويدان خواهند ماند . ( 103 )
شعلههاى سوزان آتش همانند شمشير به صورتهايشان نواخته مىشود و در دوزخ چهرهاى درهم كشيده دارند . ( 104 )
آيا چنان نبود كه آيات من بر شما خوانده مىشد و شما تكذيب مىكرديد ؟ ( 105 )
مىگويند : پروردگارا بدبختى ما بر ما چيره شد و ما قومى گمراه بوديم . ( 106 )
پروردگارا ما را از اين ( عذاب ) بيرون ببر ، و اگر بار ديگر تكرار كرديم قطعا ستمگريم . ( 107 )
مىگويد دور شويد در دوزخ ، و با من سخن نگوييد . ( 108 )
گروهى از بندگان من مىگفتند : پروردگارا ما ايمان آورديم ، ما را ببخش و بر ما رحم كن ، و تو بهترين رحم كنندگانى . ( 109 )
امّا شما آنها را به باد مسخره گرفتيد تا آنها شما را از ياد من غافل كردند ( اشتغال به مسخرهء آنها شما را غافل كرد ) و شما پيوسته بر آنها مىخنديد . ( 110 )
تفسير :
فَلا أَنْسابَ بَيْنَهُمْ
؛ در قيامت با اين كه مردم يكديگر را مىشناسند خويشاوندى وسيلهء ارتباط و مهربانى در ميان آنها نمىباشد ، زيرا ميانشان جدايى مىافتد : بعضى به كيفر گناهان و برخى به پاداش نيكيهايشان مىرسند .
از پيامبر خدا نقل شده است كه فرمود :
كل حسب و نسب منقطع يوم القيمة الا حسبى و نسبى
؛ « روز رستاخيز هر حسب و نسبى غير از حسب و نسب من ، قطع شده است . » « 1 »
هامش
( 1 ) - حسب و نسب به دو معناست : الف : افتخاراتى كه نياكان انسان داشتهاند . ب : به معناى خلق و خوى نيز مىآيد . امّا در اين جا به همان معناى اول است . به لسان العرب مادهء حسب مراجعه شود . ولى اين حديث به قول علّامه طباطبائى در الميزان ، حديثى است كه اهل تسنّن گاهى از عبد اللَّه عمر و گاهى از خود عمرو گاهى از ديگر صحابه نقل كردهاند ، و آيه از قطع همهء نسبتها در قيامت خبر مىدهد ، و از رفتار پيامبر نيز معلوم مىشود كه از اين نظر تفاوتى ميان نسبها نيست ، چنان كه امام چهارم مىفرمايد « خدا بهشت را