شكّ كرديد ، در اين امر شك نكنيد كه « تبع » هم مسلمان بوده است . « 1 »
أَمْ لَمْ يَعْرِفُوا
؛ يا اين كه محمّد صلى اللَّه عليه و آله و شرافت نسبى و صداقت گفتار و امانت دارى او را نشناختند و آيا خبر نداشتند كه ابو طالب عليه السّلام هنگام خواستگارى و خواندن خطبهء عقد خديجه ، در بارهء آن حضرت چنين گفت : محمد صلى اللَّه عليه و آله در ترازوى عقل و انسانيّت با هيچ انسانى سنجيده نمىشود مگر اين كه بر تمام انسانها رجحان دارد . « 2 »
أَمْ يَقُولُونَ بِهِ جِنَّةٌ
؛ يا ، پيامبر بزرگوار ما را ديوانه و جنّ زده مىخوانند ، در حالى كه مىدانند او از اين امور پاك و منزّه است و از لحاظ خردمندى و عقل بر تمام مردم مىچربد و قدر و منزلتش از همه بيشتر و فكر و انديشهاش نافذتر است . امّا براى آنها دستورات بر حقّى آورده است كه با هوا و هوسهاى آنان مخالفت دارد و با افكار سطحى و خويهاى حيوانى كه سالها با آن رشد كرده و از قرنها با آن انس گرفتهاند ، نمىسازد ، و از طرفى نمىتوانند با آن مبارزه كرده و از ميانش ببرند ، زيرا حقّانيّت آن واضح و آشكار است اين بود كه متوسّل به دروغ و بهتان شده و به آن حضرت تهمت ديوانگى و نسبت سحر داده و گفتههاى قرآنى و مطالب حكمت آميز وى را شعر معرفى كردند .
وَ لَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ
؛ در اين آيهء شريفه ، حق تعالى ، شأن و مقام و حق را بالا برده ، به اين بيان كه تمام آسمانها و زمين و كسانى كه در آنها زندگانى مىكنند ، روى پايهء حق و حقيقت استوارند و در اين صورت اگر حق تابع هوا و هوسهاى آنها باشد تبديل به باطل مىشود و آنچه جهان بر آن استوار است از ميان مىرود .
و مىتوان گفت : مراد از « حق » اسلام است يعنى اگر اسلام پيرو هواى آنها باشد و تبديل به شرك شود ، خداوند اهل جهان را به هلاكت مىرساند و ( به زودى ) رستاخيز
هامش
( 1 ) -
لا تسبّوا مضر و لا ربيعة فانهما كانا مسلمين و لا تسبّوا حارث بن كعب و لا اسد بن خزيمة و لا تميم بن مرّ فأنّهم كانوا على الاسلام و ما شككتم منه من شىء فلا تشكّوا فى انّ تبّعا كانّ مسلما .
( 2 ) -
لا يوزن برجل الّا رجح .