را به پا مىدارد و در فرا رسيدنش تأخير نمىكند .
قتاده گفته : منظور از « حق » ، خداوند است يعنى اگر حق تعالى هوا و هوسهاى آنها را پيروى كند ، و فرمان به شرك دهد ، معبود به حقّ نخواهد بود .
بَلْ أَتَيْناهُمْ بِذِكْرِهِمْ
؛ براى آنها كتابى آورديم كه آوازه و شرف و مايهء مباهات آنهاست ؛ ممكن است منظور از « ذكر » ذكرى است كه آرزو مىكردند و مىگفتند :
لَوْ أَنَّ عِنْدَنا ذِكْراً مِنَ الْأَوَّلِينَ لَكُنَّا عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ
؛ « اگر نزد ما كتابى از گذشتگان مىبود ، ما از بندگان مخلص خدا مىبوديم . » ( صافّات / 167 ) .
أَمْ تَسْأَلُهُمْ خَرْجاً
؛ اين كلمه با « خراج » از يك ماده و به معناى چيزى از اجرت و ماليات زمين است كه براى امام يا كارگزار وى كنار مىگذارند ، امّا « خرج » اخصّ از « خراج » است و معناى آيه اين است كه يا مگر تو براى رهبرى و ارشادت از آنها تقاضاى اجر و مزد مىكنى ، در حالى كه عطاى پروردگارت بهتر است و او بهترين روزى دهندگان است .
خداوند متعال در اين آيات براى كفّار و مستكبران چنين استدلال مىكند :
پيغمبرى كه او به سوى آنها فرستاده شخص شناخته شدهاى است كه ظاهر و باطنش آزموده شده ، او شايستهء گزينش براى رسالت و به حق سزاوار آن است ، زيرا جز صدق گفتار و خردمندى بسيار و شهامت و امانتدارى چيز ديگرى از او ديده نشده تا اين كه ادّعاى نبوّتش باطل شمرده شود ، و نيز اين ويژگيها را بهانهاى براى اخّاذى و دست اندازى به مال و ثروت آنان قرار نداده ، بلكه فقط به راه راست و صراط مستقيم كه همان اسلام ناب است آنها را دعوت مىكند .
علاوه بر آنچه ذكر شد ، خداوند در اين آيات ، پس از اثبات صداقت و حقانيت پيامبر - با دلايل و معجزاتى كه از طرف خداوند به وسيلهء او ظاهر شد ، و بيان اعراض كردن كفّار از قرآن كه مايهء برخوردارى آنها از نام نيك و شرافت است - به ذكر دردهاى درونى كفّار كه مانع ايمان آنها شده ، پرداخته است و آن ، عدم تدبّر آنها