دلهاى پرهيزكار است ، و بدون اين تقديرات معناى آيه درست در نمىآيد ، زيرا بايد از جملهء جزاء رابطهاى با « من » شرطيّه وجود داشته باشد تا دو جمله با يكديگر پيوند يابند . اين كه خدا فقط قلوب را ذكر كرده ، به اين سبب است كه قلب جايگاه تقوى است و موقعى كه ايمان در قلب جايگزين شود اثر آن در اعضا پيدا مىشود .
« لكم » براى شما ، در اين قربانيها ( شعائر ) سودهايى است از قبيل سوار شدن بر آنها و نوشيدن شير آنها . الى اجل مسمى : تا زمانى كه قربانى شوند و گوشتهايشان صدقه داده شود .
ثُمَّ مَحِلُّها إِلَى الْبَيْتِ الْعَتِيقِ
؛ « ثم » در اصل براى تراخى در زمان است امّا اين جا براى تراخى در احوال به كار رفته و معناى آيه اين است : براى شما در اين قربانيها سودهاى دنيوى و اخروى بسيارى است و بعد ، بالاتر از همهء اين منافع ، اين است كه به خانهء كعبه منتهى مىشود .
« محلها » يعنى جا و مكان يا وقت و زمان وجوب كشتن قربانى ، يا پايان وجوب قربانى وقتى است كه حاجيان به خانهء كعبه برسند ، مثل :
هَدْياً بالِغَ الْكَعْبَةِ
؛ « تا به صورت قربانى به كعبه برسد » ( مائده / 95 ) .
قربانى اگر براى حج باشد در صحراى منا و اگر براى عمره باشد در مكّه كشته مىشود .
وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنا مَنْسَكاً
؛ اين كلمه به فتح « س » مصدر ( ميمى ) به معناى « نسك » عبادت است و به كسر آن به معناى جايگاه عبادت مىباشد ، يعنى بر هر جامعهاى واجب كرديم كه براى خدا قربانى كنند و اسم خدا را بر قربانيان خود ببرند .
فَلَهُ أَسْلِمُوا
؛ پس تنها به ياد او باشيد ، و از روى خلوص نيّت از او ياد كنيد ؛ خلوصى كه ذرّهاى از شرك در آن راه نيابد .
وَ بَشِّرِ الْمُخْبِتِينَ
؛ متواضعان را بشارت ده « مخبتين » در لغت از خبت و به معناى زمين پست و هموار مىباشد .