تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير جوامع الجامع (فارسى) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
مطلوب خود نمىرسد خشمگين و غضبناك است .
فَلْيَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَى السَّماءِ
؛ پس تلاش كند تا آنچه را موجب خشمش شده از بين ببرد و به اين منظور ، كار كسى را انجام دهد كه خشمش طغيان كرده تا آن جا كه ريسمانى به سقف خانه‌اش بسته و خود را حلق آويز كند .
ثُمَّ لْيَقْطَعْ فَلْيَنْظُرْ هَلْ يُذْهِبَنَّ كَيْدُهُ ما يَغِيظُ
؛ پس ببيند كه آيا نيرنگى كه به كار برده مىتواند نصرت خداوند را كه موجب خشمش بوده ، از بين ببرد يا نه ؟ در اين آيه خداوند از اختناق و خفگى تعبير به قطع كرده زيرا كسى كه خود را حلق آويز مىكند ، نفس خود را با مسدود ساختن راه آن ، قطع مىكند و به همين اعتبار به حالتى كه نفس از ضعف و ناتوانى به شمار افتد « قطع » مىگويند و خداوند اين عمل را كيد و مكر ناميده به اين دليل كه وى اين كار را به عنوان يك حيله و تنها راه چاره انجام داده است يا اين كه خداوند اين مطلب را بر سبيل استهزاء فرموده زيرا اين شخص با اين كارش نتوانسته به هدف خود برسد بلكه حيله‌اش دامنگير خودش شده است . خلاصه اين كه هيچ كارى از دست او بر نياميده جز همين كار كه آن هم خشم و غضب او را از بين نمىبرد . و بعضى گفته‌اند معناى آيه اين است : اگر مىخواهد ناراحتى خود را چاره كند ريسمانى به آسمانى كه بر او سايه افكنده ببندد و بالا رود تا وحى را كه بر پيامبر نازل مىشود قطع كند ( يا اين كه آسمان بر سر او فرود آيد ) . « و ليقطع » : با كسر و سكون « لام » هر دو خوانده شده است ، گر چه اصل آن ، كسره است ، امّا در صورتى كه قبل از آن « فاء » يا « واو » باشد سكون آن نيز جايز است ، چون اين حروف به تنهايى به كار نمىروند ( بلكه بايد بر سر كلمه‌اى در آيند ) و هر كدام مانند حرفى از خود كلمه مىباشند ، مثل : فخذ و عضد ( كه به سكون حرف دوم نيز براى تخفيف خوانده مىشوند ) و امّا در « ثمّ » حرف ميم تشبيه به دو حرف « فاء »
تفسير جوامع الجامع (فارسى) — صفحة 194 | الشيخ الطبرسي / شادمهرى