منحرف و به گمراهى دعوت مىكند ، و با اين وصف ، از حال شيطان معلوم است كه هر كس او را دوست خود بگيرد نتيجهء دوستى او انحراف از مسير بهشت و كشيده شدن بسوى آتش دوزخ است .
كُتِبَ عَلَيْهِ أَنَّهُ مَنْ تَوَلَّاهُ
؛ ضمير ( عليه ) به شيطان بر مىگردد « 1 » و در عبارت ، تشبيه به كار رفته ؛ گويى بر شيطان مقرّر شده است كه دوست خود را گمراه سازد ؛ زيرا اين امر از حالت او ( كه زياد وسوسه مىكند ) معلوم است . و همزه در دو كلمهء « أنّه » و « فأنّه » با فتحه و كسره خوانده شده است ؛ امّا فتحه به اين جهت كه دومى عطف بر اوّلى است كه نايب فاعل « كتب » مىباشد ولى اگر « من » را شرطيه بدانيم بهتر است كه « فا » و ما بعدش را در محل جواب قرار دهيم و اگر آن را ( موصوله ) و به معناى « الذى » بگيريم تا فعل صلهء آن باشد ، در اين صورت « فانّه » در محل خبر براى مبتداست و تمام جمله در محل خبر براى « انّ » اولى خواهد بود . امّا به كسر همزه ، ابتداى كلام مىشود و نوشته شده را چنان كه هست حكايت مىكند ، « 2 » يعنى گويى كه بر او اين جمله نوشته شده است چنان كه بگويى : كتبت : إنّ اللَّه على كل شىء قدير ( اين جمله را كه خدا بر هر چيزى قادر است ) نوشتم . و مىتوان گفت : فعل « قيل » در تقدير است و يا اين كه فعل « كتب » به معناى قول مىباشد .
إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِنَ الْبَعْثِ
؛ اگر در بارهء حشر و قيامت شك داريد ، بدانيد كه آنچه شكّ شما را از بين مىبرد آن است كه به آغاز آفرينشتان بينديشيد .
« العلقة » قطعهاى از خون بسته « المضغه » : پاره گوشتى كوچك به اندازهء يك لقمه « المخلقه » : آنچه با شكلى درست و بىعيب و نقص صورتگرى شده باشد . وقتى كه
هامش
( 1 ) - در مرجع ضمير ( عليه ) بعضى گفتهاند شيطان و بعضى گفتهاند : پيروان شيطان است كه از جملهء و من الناس . . . استفاده مىشود ولى ظاهر ، اول است . بخصوص كه ضمير نزديك به آن ( من تولّاه ) نيز به شيطان بر مىگردد . تفسير نمونه ، ج 14 ، پاورقى ص 15 .
( 2 ) - به عبارت ديگر نقل قول مستقيم است .