ماندند ، از آنها دلتنگ شد و بر خلاف ميلشان از آنها جدا شد و گمان كرد كه اين عمل براى او جايز بوده ، چرا كه او اين كار را به خاطر خشم در راه خدا و عزّت دادن به دين و دشمنى با كفر و اهلش انجام داده بود ، در صورتى كه بهتر اين بود ، صبر كند و منتظر اجازه از طرف خدا باشد و چون بدون اذن خدا از شهر و قومش دور شد ، خداوند او را به زندانى شدن در شكم ماهى مبتلا ساخت .
« مغاضبا لقومه » ؛ مقصود از به غضب در آوردن قوم اين است كه با جدا شدنش از آنها آنان را عصبانى كرد ، زيرا ترسيدند كه در اين هنگام عذاب بر آنها نازل شود .
فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ
؛ معاويه از ابن عباس پرسيد : چگونه پيغمبر خدا گمان مىكند كه خدا بر او توانايى ندارد ؟ ابن عباس گفت مادّهء اين كلمه قدر است نه قدرت ، يعنى گمان كرد كه بر او تنگ نمىگيريم . مثل :
وَ مَنْ قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ
، « و كسى كه روزيش بر او تنگ شود » . ( الطلاق / 7 ) و بعضى گفتهاند استفهام است و تقديرش اين است : أ فظن ان لن نقدر عليه : آيا گمان كرد كه بر او تنگ نخواهيم گرفت ؟ پس همزهاش حذف شده و نيز گفته شده معنايش اين است : گمان برد قدرت ما ، در بارهء او عملى نمىشود .
« فِي الظُّلُماتِ »
تاريكى شديد در دريا و در شكم ماهى .
أَنْ لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ
؛ در معناى « ان » دو وجه ذكر شده است :
1 - تقديرش « بأنّه » است .
2 - در تقدير « هو » بوده و به معناى « اى » تفسيريّه است .
إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ
؛ من از كسانى هستم كه از آنها ستم واقع مىشود .
« ننجى » و « ننجّى » و نجّى - با يك نون و تشديد جيم نيز خوانده شده ، با توجه به اين كه هرگز نون در جيم ادغام نمىشود ، قرائت اخير شايد به اين دليل باشد كه با اخفا شدن « نون » ( دوّم ) در « جيم » آن را در نوشتن حذف كرده باشند و چون در تلفّظ به طور مخفى وجود داشته ، راوى به گمان ادغام « نون » در جيم ، جيم را مشدّد ساخته است .