تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير جوامع الجامع (فارسى) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
بالاخره وقتى هيچ پاسخى نداشتند تصميم گرفتند كه ابراهيم را با سوختن از بين ببرند . پس به جمع كردن هيزم پرداختند و كسانى هم كه بيمار بودند با پولشان سفارش مىدادند كه هيزم بخرند . آن گاه آتش هولناكى بر افروختند ، چنان كه پرندگانى كه به آن فضا نزديك مىشدند و مىسوختند . ابراهيم را دست و پا بسته در منجنيق گذاشتند و او را در آتش انداختند . نقل شده است كه وقتى او را به فضا پرتاب كردند جبرئيل آمد و گفت : كمك مىخواهى ؟ گفت : مىخواهم ، امّا نه از تو . جبرئيل گفت : پس از پروردگارت بخواه . گفت : علم او به حالم كافى است از سؤالم . از امام صادق عليه السّلام روايت شده است كه حضرت ابراهيم در آن حال شروع كرد به خواندن اين دعا : يا اللَّه يا واحد يا احد يا صمد يا من لم يلد و لم يولد و لم يكن له كفوا احد . پس آتش از سوزاندن او عاجز شد و ابراهيم در حالى كه زانوهايش را به بغل گرفته و جبرئيل با او بود در ميان بوستانى سبز و خرّم به سخن گفتن پرداختند .
قُلْنا يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً
؛ در اصل « ذات برد و سلام » بوده ، ولى به منظور مبالغه چنين گفته شده كه گويى ( به فرمان خداوند ) ذات آن آتش هولناك تبديل به سرما و تندرستى شد و مراد اين است كه اى آتش سرد شود تا ابراهيم از تو سالم بماند و زيانى به او نرسد ، چنان كه از ابن عباس نقل شده : اگر خداوند به آتش چنين دستور نمىداد سردى آتش وى را هلاك مىساخت . خداوند از طبيعت آتش ، گرمى و سوزندگى را گرفت و روشنايى و درخشندگىاش را باقى گذاشت . حقيقت اين است كه آتش با توجّه به تبعيّت از امر و ارادهء خداوند ، همچون مأمورى امر مولايش را امتثال كرد .
وَ أَرادُوا بِهِ كَيْداً
؛ بت پرستان كه مىخواستند با نيرنگهايشان به او آسيب برسانند خود شكست خورده ذليل شدند .