نسبت به برادرش هارون كه جانشين خود قرار داده بود خشونت كرد ( و موهاى سر و ريش او را گرفت ) ، زيرا او را نازل منزلهء خود قرار داده بود و خودش وقتى كه عصبانى مىشد موى سر و ريش خود را مىگرفت . « 1 »
إِنِّي خَشِيتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْنَ بَنِي إِسْرائِيلَ
؛ هارون گفت : من از آن ترسيدم كه بگويى ميان بنى اسرائيل جدايى افگندى . مقصود اين است كه اگر به وسيلهء مؤمنان با كافران مىجنگيديم متفرّق و از هم پاشيده و فانى مىشدند . بنا بر اين خواستم كه تو خودت وضع را مشاهده كنى و نگويى چرا به آنچه سفارش كردم عمل نكردى چون وقتى كه مىخواستى به روى به من گفتى : در ميان قوم جانشين من باش و صلح را برقرار كن .
« اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَ أَصْلِحْ »
( اعراف / 144 ) .
قالَ فَما خَطْبُكَ يا سامِرِيُّ
؛ موسى گفت : اى سامرى اين چه وضع است ، چه چيز تو را به اين كار واداشت . « خطب » مصدر است : خطب الامر ، يعنى آن كار را طلب كرد ، گويى موسى گفته است : چه چيز تو را بر آن داشت كه اين وضع را به وجود آورى ؟
قالَ بَصُرْتُ بِما لَمْ يَبْصُرُوا بِهِ
؛ يعنى من چيزى را ديدم كه ديگران نديدند ، امّا اگر فعل از مصدر بصيرت باشد معنايش اين مىشود : من از چيزى آگاهى يافتم كه آنها آن را ندانستند .
فَقَبَضْتُ قَبْضَةً
؛ اين جمله را ابن مسعود و ابىّ ابن كعب و حسن بصرى با صاد بدون نقطه خواندهاند . اگر با نقطه باشد به معناى گرفتن با تمام كف است و اگر بىنقطه باشد به معناى گرفتن با سر انگشتان است . روايت شده است كه چون هنگام رفتن موسى به كوه طور فرا رسيد خداى تعالى جبرئيل را سوار بر « حيزوم » : اسب
هامش
( 1 ) - و چون او را به منزلهء خود قرار داده بود . . . لذا با او بجا آورد آنچه با خود بجاى مىآورد . تفسير اثنى عشرى ، ج 8 ، صفحه 319 به نقل از بحار الانوار ، ج 13 صفحه 220 ذيل حديث 14 به نقل از علل الشّرائع .