خداوند از جانب خود حكايت كرده باشد .
« ظلت » اين فعل در اصل ظللت بوده و لام اوّلش حذف شده است .
« لَنُحَرِّقَنَّهُ »
( ثلاثى مجرّد ) قرائت امام على عليه السّلام است ، يعنى مجسمهء گوساله را با سوهان مىساييم و آن را كاملا مىتراشيم . و قرائت لنحرقنّه ( به تشديد « راء » كه مشهور است ) ممكن است براى مبالغه در حرق باشد كه به معناى ساييدن با سوهان است و اين قرائت ( معنا ) دلالت مىكند بر اين كه اين مجسمه همان طلا و نقره بوده و تبديل به حيوان زنده شده بود .
« كُلَّ شَيْءٍ »
مفعول « وسع » و « علما » منصوب بر تمييز و در معنا فاعل است يعنى علم خدا همه چيز را فرا گرفته است .
كَذلِكَ نَقُصُّ
؛ چنان كه داستان موسى و فرعون را براى تو نقل كرديم ، گزارشهاى ديگرى از امّتهاى گذشته نيز به تو خواهيم گفت تا بر نشانههاى نبوّت و معجزات تو افزوده شود .
وَ قَدْ آتَيْناكَ مِنْ لَدُنَّا ذِكْراً
؛ منظور از « ذكر » قرآن است ، زيرا تمام آنچه از امور دينى مورد احتياج است در آن ذكر شده است . يعنى ما از سوى خود قرآنى بر تو نازل كرديم كه ياد آور اين داستانها و خبرهايى ( از گذشته و آينده ) است كه سزاوار انديشيدن مىباشد . پس هر كس به آن رو آورد اهل نجات و سعادت و هر كس از آن اعراض كند سزاوار شقاوت و هلاكت است .
مقصود از « وزر » عقوبت است كه چون بر اهل عذاب ، سخت و سنگين مىآيد به كولهبارى تشبيه شده است كه بر دوش حاملش سنگينى مىكند و يا چون عقوبت ، مجازات و كيفر « وزر » است كه همان گناه مىباشد ، بدين سبب از عقوبت تعبير به « وزر » شده است .
جمع آوردن كلمهء
« خالِدِينَ »
به اعتبار معنى « من » است ، چنان كه مفرد آوردن فعل « اعرض » به اعتبار لفظ آن مىباشد .