تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير جوامع الجامع (فارسى) — صفحة 529

مساهمون:

ص٥٢٩
عنوان صفت آورده شده . «
وَ أُحِيطَ بِثَمَرِهِ
» تعبيرى است از هلاكت ، احاطه به اين معناست كه ديوارى گرد چيزى را فرا گرفته باشد . «
يُقَلِّبُ كَفَّيْهِ
» منظور پشيمانى و افسوس خوردن است ، زيرا شخص پشيمان معمولا بر پشت دستهايش مىزند . معناى آيه چنين است : مرد كافر شب را صبح كرد در حالى كه به خاطر آنچه در ساختن باغ و ملكش صرف و خرج كرده بود پشيمان بود .
وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها
؛ چفتهايى كه براى درختان انگور ساخته بودند بر زمين سقوط كرده و بوته‌هاى انگور بر روى آنها افتاده بود و گفته‌اند : خدا آتشى فرستاد كه همه را تباه ساخت و آبش خشكيد ، و به دنبال آن ، مرد كافر آرزو مىكرد كه اى كاش كافر نبودم كه خدا باغ مرا چنين نمىكرد و ممكن است اين جمله عنوان توبهء از شرك و دخول در ايمان را داشته باشد .
وَ لَمْ تَكُنْ لَهُ فِئَةٌ
؛ يكن نيز خوانده شده ، زيرا معناى « فئه » كه لفظ « جمع » و مذكّر است در نظر گرفته شده است و همين طور است فعل «
يَنْصُرُونَهُ
» . يعنى هيچ گروهى براى او نبود كه بتواند او را يارى كند جز خدا و خدا هم او را يارى نكرد زيرا او مستوجب خذلان بود . «
ما كانَ مُنْتَصِراً
» : و خودش هم نيرويى نداشت كه تحت حمايت آن ، از كيفر الهى نجات يابد .
هُنالِكَ الْوَلايَةُ
؛ با فتح واو به معناى يارى و با كسر آن به معناى سلطنت و پادشاهى اوست در معناى اين جمله چند قول ذكر شده است : 1 - در آن مقام و آن حالت ، يارى تنها از جانب خداست و جز او كسى قدرت بر آن را ندارد . 2 - اختيار و سلطنت براى خداست و از او جدا شدنى نيست . 3 - در چنان موقعيت سخت ، هر مضطرّى از خدا يارى طلب مىكند و به او ايمان مىآورد .