خوانده شده و اين بدان جهت است كه الف ، عوض از حذف همزه مىباشد .
معناى جمله اين است : مرد مؤمن ، به رفيقش مىگفت : تو ، كافر به خداى ، امّا من ، مؤمن و يكتاپرستم .
ما شاءَ اللَّهُ
؛ ما موصوله و در محلّ رفع است ؛ بنا بر اين كه خبر براى مبتداى محذوف باشد و تقديرش چنين است : الامر ما شاء اللَّه . يا « ما » شرطيه و در محل نصب و جزاى شرط حذف شده است و تقديرش اين است : « اى شىء شاء اللَّه كان » ؛ بنا بر اين معناى آيه اين است : چرا وقتى داخل باغت شدى نگفتى هر چه هست چيزى است كه خدا مىخواهد تا اعتراف كنى به اين كه اين باغ و سرمايهاى كه براى تو حاصل شده به خواست خدا و فضل او مىباشد و تمام امورش به دست اوست و اگر بخواهد مىتواند ميان تو و تمام مال و اموالت جدايى اندازد و خير و بركتش را از تو قطع كند .
لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ
؛ در ذكر اين جمله اقرار به اين است كه نيروى او بر آباد كردن باغ و ملك از كمك خداست ، زيرا هيچ كس در بدن و ما يملك خود احساس قوت و نيرو نمىكند مگر به وجود خداوند .
إِنْ تَرَنِ أَنَا أَقَلَّ . . .
؛ « انا » ضمير فصل و « اقل » مفعول دوم فعل « ترن » مىباشد . كلمهء « و ولدا » دلالت مىكند بر اين كه مراد از « نفر » در جملهء :
وَ أَعَزُّ نَفَراً
اولاد و فرزندان است و معناى آيه چنين است : اگر مرا فقيرتر از خودت مىبينى من هم از لطف خدا اميدوارم كه بهتر از باغ تو به من بدهد و از تو نعمتش را سلب كند و باغ تو را ويران سازد چون من مؤمنم و تو كافر . « حسبان » مصدر ، به معناى حساب يعنى حدّى از عذاب كه خداوند براى او مقرّر كرده است و آن حكم به خرابى ملك و باغ اوست .
بعضى در معناى حسبان گفتهاند مراد تيرهاى عذاب خداست كه به صورت سنگريزه يا تگرگ به سوى او پرتاب كند . « صعيدا » : زمين مسطّح و صاف كه هيچ گياه ندارد و از صافى ، گامهاى انسان بر آن مىلغزد . « زلقا و غورا » هر دو مصدر و به