را جزء جزء كرده بودند ، تا كسى ايمان به پيامبر نياورد و عدد آنها 16 نفر بود كه وليد بن مغيره مأمورشان ساخته بود كه هر كدام در يكى از دروازهها و سر يكى از راهها را بگيرند و مردم را از ايمان آوردن به رسول خدا باز دارند . بعضى از آنها مىگفتند : به اين مردى كه از ميان ما بر خاسته و ادّعاى نبوّت مىكند فريفته نشويد زيرا او ساحر است ، و ديگرى مىگفت : كذّاب است و آن ديگرى اظهار مىداشت كه شاعر و خيالباف است پس خداوند آنها را در روز جنگ بدر و پيش از آن به آفتابى هلاك ساخت . « عضين » : جمع عضه و به معناى اجزاء مىباشد ، و در اصل « عضوه » بر وزن فعله بوده است از مادّهء « عضى الشّاة » است يعنى گوسفند را قطعه قطعه كرد .
لَنَسْئَلَنَّهُمْ
؛ اين جمله تهديد ، و وعدهء عذاب براى مشركان است و بعضى گفتهاند معناى عبارت اين است كه آنها را از روى توبيخ و سركوبى و سرزنش مورد سؤال قرار مىدهيم كه چرا گناه و معصيت مرتكب شديد .
فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ
؛ مأموريت خود را اظهار و آشكار ساز « صدع بالحجة » دليل خود را روشن و آشكار بيان كرد ، از مادهء « صديع » كه به معناى صبح است و در اصل بما تؤمر به من الشّرائع بوده : آنچه از احكامى را كه مأمور شدهاى اظهار كنى بنا بر اين حرف جرّ حذف شده است مثل قول شاعر :
أمرتك الخير فافعل ما أمرت به .
( تو را امر به خير كردم پس آنچه را بدان مأمور شدهاى انجام ده ) و بعد از حذف حرف جرّ ، ضمير مفعول هم حذف شده است و مىتوان گفت كه « ما » مصدريه است .
مصدر مبنىّ للمفعول ( مجهول ) و تقدير آن « بأمرك » يعنى به مأموريت خود اقدام كن .
إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ
؛ استهزاء كنندگان پنج نفر بودند از سالخوردگان و بزرگان به اين قرار : وليد بن مغيره ، عاص بن وائل ، اسود بن عبد يغوث ، و « اسود » پسر عبد المطّلب بن عبد مناف و حارث بن طلاطله ، همهء آنها ، پيش از جنگ بدر ، مردند ، روزى جبرئيل خدمت پيامبر عرض كرد : من مأمورم كه شرّ اينها را از سر تو ، كم كنم ، پس به ساق پاى وليد اشاره كرد در حالى كه مىگذشت و لباس بلند خود را