و برداشتن موانع است و مراد موفقيتها و الطافى است كه خدا به آنها عطا مىكند .
إِلى صِراطِ الْعَزِيزِ
؛ بدل از «
إِلَى النُّورِ
» است با تكرار عامل ( الى ) « اللَّه » به جرّ عطف بيان براى « عزيز الحميد » است زيرا به دليل اختصاص داشتن آن به معبودى كه شايستهء عبادت است جارى مجراى علم مىباشد چنان كه نجم براى ثريا علم بالغلبه شده است . كلمهء « اللّه » به رفع نيز خوانده شده و تقدير آن هو اللَّه مىباشد .
« ويل نقيض » و « و ال » است كه به معناى نجات مىباشد و اسم معنى است مثل هلاك جز اين كه از آن ، فعلى مشتق نمىشود . گاهى مىگويند : « ويلا له » : به نصب از باب اين كه مصدر مفعول مطلق براى فعل محذوف باشد ، و زمانى هم رفعش مىدهند تا مبتدا و خبر باشد و معناى ثبات ( و دوام ) بدهد و مىگويند : ويل له مثل « سلام عليك » و معناى آيه اين است كافران از عذاب شديد مىنالند و ضجّه و فرياد بر مىآورند و مىگويند : يا ويلاه چنان كه در آيهء ديگر مىفرمايد
دَعَوْا هُنالِكَ ثُبُوراً
؛ « اهل دوزخ آرزوى مرگ مىكنند » ( فرقان / 13 ) .
الَّذِينَ يَسْتَحِبُّونَ
: در اعراب اين جمله چهار قول است :
1 - مبتدا ، مرفوع ، و خبرش
أُولئِكَ فِي ضَلالٍ بَعِيدٍ
است .
2 - مجرور و صفت براى « كافرين » باشد .
3 - منصوب بنا بر ذمّ به تقدير اعنى . . .
4 - مرفوع ، خبر براى مبتداى محذوف و تقديرش . هم الّذين يستحبّون مىباشد .
استحباب ، استفعال از محبّت و به معناى ترجيح دادن است .
وَ يَبْغُونَها عِوَجاً
؛ در راه خدا به دنبال يافتن كژيها هستند ، و غرضشان اين است كه به مردم چنين وانمود كنند كه اين راه ناهموار است و از حقيقت و راستى منحرف است . در اصل يبغون لها بوده ، حرف جرّ حذف و ضمير به فعل متّصل شده است .
فِي ضَلالٍ بَعِيدٍ
؛ كافران از راه حق منحرف شدند و در مسيرى غير از راه حق