ترجمه :
كسى كه او را در سرزمين مصر خريد ، به همسر خود گفت :
وى را گرامى دار كه اميد است براى ما مفيد باشد و يا او را فرزند خود بگيريم ، و اين چنين يوسف را در آن سرزمين متمكّن ساختيم ، و براى اين كه تعبير خواب را يادش دهيم ، و خداوند بر كار خود پيروز است امّا اكثر مردم نمىدانند . ( 21 )
و هنگامى كه به مرحلهء بلوغ و قوّت رسيد ، به او ، حكم ، و علم داديم ، و اين چنين نيكوكاران را پاداش مىدهيم . ( 22 )
و آن زن كه يوسف در خانهاش بود از او تمنّاى كامجويى كرد و درها را بست و گفت بشتاب بسوى آنچه برايت مهيّاست ، گفت پناه مىبرم به خدا او « 1 » پروردگار من است مقام مرا گرامى داشته ، مسلّما ستمكاران رستگار نمىشوند . ( 23 )
تفسير :
الَّذِي اشْتَراهُ مِنْ مِصْرَ
؛ عزيز مصر ، متصدى خزاين و ارزاق عمومى آن كشور بود . « 2 » وى « قطفير » يا « اطفير » نام داشت و نام پادشاه مصر يا فرعون آن زمان ، « ريّان بن وليد » بود .
ابن عباس مىگويد : عزيز ، پادشاه مصر بوده است . وقتى كه عزيز مصر يوسف را
هامش
( 1 ) - معناى ديگر : عزيز مصر صاحب نعمت من است - م .
( 2 ) - سمت وزارت يا نخست وزيرى فرعون را داشت ، از تفسير نمونه - م .