مبالغه مثل قول شاعر :
فهن به جود و انتم به بخل
: « 1 » ( جواد و بخيل نگفته ، تا افادهء مبالغه كند ) ، روايت شده است كه يعقوب پيراهن را گرفت و بر روى صورتش انداخت و بقدرى گريست كه صورتش با خون پيراهن رنگين شد و گفت : به خدا سوگند تا امروز گرگى را از اين ، بردبارتر نديدم كه پسرم را خورده و پيراهنش را بر تنش ندريده است . « 2 »
عَلى قَمِيصِهِ
؛ در محل نصب است بنا بر ظرفيّت : جاءوا فوق قميصه بدم كذب : و جايز نيست كه حال مقدّم باشد ، زيرا حال از مجرور بر آن مقدّم نمىشود .
قالَ : بَلْ سَوَّلَتْ
: گفت هواهاى نفسانىتان امر عظيمى را برايتان آسان نمود و آزار يوسف را در چشم شما بى اهميّت جلوه داد و اين جنايت بزرگ را دربارهء او مرتكب شديد .
« سول » استرخاء : سهل و آسان شمردن .
فَصَبْرٌ جَمِيلٌ
؛ كار من صبر جميل است ، يا صبر جميل بهتر است ، « صبر جميل » ، شكيبايى است كه در آن جز به خدا شكايتى نبرند چنان كه فرمود : از پريشانى و اندوهم تنها به خدا شكوه مىبرم . « 3 »
وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ عَلى
؛ و براى تحمّل دردى كه شما بيان مىكنيد : يوسفم از بين رفته ، فقط از خداوند كمك مىخواهم .
هامش
( 1 ) - زنان نسبت به او يكپارچه بخشندگىاند ، و شما نسبت به او سراسر فرومايگى - م .
( 2 ) -
تاللّه ما رأيت كاليوم ذئبا أحلم من هذا : اكل ابنى و لم يمزق عليه قميصه .
( 3 ) -إِنَّما أَشْكُوا بَثِّي وَ حُزْنِي إِلَى اللَّهِ. آيه 86 .