ترجمه :
وقتى كه او را با خود بردند و تصميم گرفتند كه او را در مخفيگاه چاه قرار دهند ، ما به او وحى فرستاديم كه در آينده آنها را از اين كارشان با خبر خواهى ساخت در حالى كه آنان نمىدانند . ( 15 )
شب هنگام در حالى كه مىگريستند پيش پدرشان آمدند . ( 16 )
گفتند :
اى پدر ، ما رفتيم به مسابقه و يوسف را نزد اثاثيّهء خود گذاشتيم ، گرگ او را خورد ، ولى تو حرف ما را نمىپذيرى هر چند راستگو باشيم . ( 17 )
و پيراهن وى را با خونى دروغين نزد پدر آوردند ، گفت :
هوسهاى نفسانى شما اين كار را برايتان آراسته است ، من شكيبايى زيبا دارم و خداوند بر آنچه شما مىگوييد يار و ياور من است . ( 18 )
تفسير :
أَنْ يَجْعَلُوهُ
؛ مفعول « اجمعوا » مىباشد ، از باب « اجمع الامر و ازمعه » بر آن كار تصميم گرفت . جواب « لمّا » محذوف و تقدير اين است : فعلوا به ما فعلوا من الأذى ، روايت شده است كه وقتى او را به بيابان بردند دشمنى خود را با وى آشكار ساختند ، او را كتك زدند و آن گاه كه خواستند در چاهش اندازند دستهايش را بستند و پيراهنش را از تنش كندند و او را به چاه فرستادند ، و چون به نيمهء راه رسيده بود ، وى را انداختند ، چاه آب داشت يوسف در ميان آب افتاد پناه به سنگى برد و روى آن ايستاد .
روزى كه حضرت ابراهيم را برهنه و عريان در آتش افكندند جبرئيل پيراهنى از حرير بهشتى برايش آورد و بر او پوشانيد ، بعدها ابراهيم آن را به اسحاق داد و از