مقصوص است ، مثل « نقض » و « حسب » ( كه به معناى منقوض و محسوب ، مىباشد ) ؛ حال اگر معناى مصدرى اراده شود ، مفهوم آيه اين مىشود : ما با اين سوره كه به سوى تو وحى مىكنيم بهترين داستانسرايى را برايت بيان مىكنيم ، و در اين صورت « احسن » مفعول مطلق و منصوب به مصدر است ، چون اضافه به مصدر شده است . مراد از بهترين داستانسرايى اين است كه با بديعترين اسلوب و نيكوترين روش و زيباترين نظم ، داستانسرايى شده است . امّا اگر منظور از « قصص » مقصوص يعنى اسم مفعول باشد معناى عبارت اين مىشود : ما براى تو از سرگذشتها بهترين احاديث را كه در باب خود بيان مىشود مىسراييم كه مشتمل بر نكتهها و حكمتها و عبرتهايى است كه در غير اينها وجود ندارد .
وَ إِنْ كُنْتَ
؛ مخفّفه از ثقيله است ، و ضمير در «
قَبْلِهِ
» بر مىگردد ، به «
بِما أَوْحَيْنا
» و معناى جمله اين است : سخنى است كه پيش از وحى كردن ما ، تو از آن غافل بودى ، و هيچ آگاهى نسبت بدان نداشتى . «
إِذْ قالَ يُوسُفُ
» : اين عبارت بدل از «
أَحْسَنَ الْقَصَصِ
» و از نوع بدل اشتمال است چون زمان بيان كردن قصّه زمانى را كه داستان در آن سروده مىشود ، در برمىگيرد .
يا أَبَتِ
؛ به كسر و فتح « تاء » هر دو ، خوانده شده ، و اين تاء علامت تأنيث است و عوض از « ياء » اضافه آمده زيرا تأنيث و اضافه ، از اين جهت كه زايدند و به آخر اسم مىچسبند ، با هم تناسب دارند . فتح « تاء » به اين سبب است كه در اصل « يا ابتا » بوده ، الف حذف شده و فتحه به عنوان دليل بر آن باقى مانده است .
إِنِّي رَأَيْتُ
؛ از « رؤيا » به معناى خواب ديدن است . از ابن عباس نقل شده است « كه يوسف عليه السّلام شب قدر در خواب ديد كه يازده ستاره از آسمان فرود آمدند و برايش سجده كردند و نيز ديد كه خورشيد و ماه از آسمان آمدند و بر او سجده كردند ، خورشيد و ماه كنايه از پدر و مادر او ، و ستارگان اشاره به يازده برادرش بود » .
بعضى گفتهاند مراد از خورشيد پدرش و مراد از ماه ، خالهاش بود ، زيرا مادرش