آوردن آنها را از زمين بدين ترتيب است كه خدا آنان را از خاك آفريد . بعضى گفتهاند : « استعمركم » از مادهء « عمر » مىآيد ، مثل « استبقاكم » كه از « بقاء » مىآيد ، و بعضى گفتهاند از « عمرى » است يعنى « اعمركم » : خانههاى شما را در روى زمين آباد كرد و شما را در آن ساكن كرد و هر گاه عمر شما به پايان رسيد او خود زمين را از شما به ارث مىبرد ، و نيز ممكن است به اين معنا باشد : خداوند شما را چنان قرار داد كه ديگران را در خانههاى خود سكونت دهيد ، زيرا وقتى انسان مىميرد و خانهاش را به ديگرى به ارث وامىگذارد گويا مدتها به او در آنجا عمر مىدهد ، چون ما دام العمر او را در آنجا سكونت مىدهد ، و سپس او هم آن را به ديگران مىبخشد .
إِنَّ رَبِّي قَرِيبٌ
؛ رحمت پروردگارم نزديك است ، او كسى را اجابت مىكند كه او را بخواند .
كُنْتَ فِينا
؛ در ميان ما ، مايهء اميدوارى بودى ، از تو اميد خير مىرفت ، زيرا آثار آن در تو مشاهده مىشد ، بنا بر اين در نقشههايمان از تو راهنمايى مىگرفتيم و در كارهايمان با تو مشورت مىكرديم ، ولى اكنون اميد ما از تو قطع شده و مىدانيم كه در تو خيرى نيست .
يَعْبُدُ آباؤُنا
؛ اين جملهء حكايت وضعيّت گذشته است . « مريب » از فعل « ارابه » ( او را به شبهه انداخت ) كه متعدى مىباشد ، گرفته شده است ، يا از : اراب الرّجل ؛ وقتى كه مردى در امرى شك داشته باشد ، كه به معناى لازم است .
وَ آتانِي مِنْهُ رَحْمَةً
، منظور نبوّت است .
فَما تَزِيدُونَنِي غَيْرَ تَخْسِيرٍ
؛ با اين حرفها كه مىگوييد چيزى بر من نمىافزاييد جز اين كه شما را به خسران نسبت دهم و بگويم : شما زيانكاريد .
« آية » حال است و عاملش معناى اشاره ( هذه ) مىباشد ، و « لكم » نيز حال از « آية » است كه بر آن مقدم شده ، زيرا اگر مؤخّر شود صفت است .