تفسير :
در اين آيه آسمان و زمين به گونهاى مورد ندا واقع شدهاند كه عقلا ندا مىشوند ، و اين بر كمال عزّت و اقتدار دلالت مىكند و حكايت از اين مىكند كه اين كرات با عظمت در آنچه خدا بخواهد و دستور دهد مطيع فرمانند و هرگز از امر او امتناع و سرپيچى نمىكنند ، گويا خردمندان اهل تميز هستند كه بزرگوارى و عظمت او را مىشناسند ، و به اين دليل تسليم اويند و بدون هيچ كندى فرمانش را امتثال مىكنند .
« بلع » : خشك كردن فرو بردن . « إقلاع » : امساك ، خوددارى كردن . « غيض الماء » :
« غاضه » : از آن كم كرد ناقصش كرد .
وَ قُضِيَ الْأَمْرُ
: وعدهء هلاكت آن مردم قطعى شد .
وَ اسْتَوَتْ
؛ كشتى بر « جودى » كه كوهى است در موصل ، استقرار يافت .
و قيل : بعدا ؛ بعد بعدا و بعدا ، وقتى چنين مىگويند كه فرد از جهت مرگ و هلاكت و ساير بدبختيها در كمال دورى از رحمت حق باشد ، و بدين جهت اين واژه در مورد نفرين به كار مىرود .
فعلهايى كه در اين آيه به صورت مجهول آمده بر جلال و عظمت و اين كه اين امور مهمّ واقع نمىشود مگر به فعل خداى قاهر و قادرى كه هيچ كس را شركت در كار او نشايد ، دلالت مىكند . پس هيچ كسى توهّم نمىكند كه غير خدا بگويد : اى زمين ! اى آسمان ! و نيز توهم نمىكند كه غير از او چنين امرى كند .
إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي
؛ گفت پسرم جزئى از خانوادهام مىباشد ، چون از صلب او بود .
وَ إِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ
؛ شكى نيست كه وعدهء تو ، قطعى است و تو وعده دادى كه خانوادهء من را از غرقاب نجات دهى .
وَ أَنْتَ أَحْكَمُ الْحاكِمِينَ
: تو عادلترين و داناترين حاكمانى .
إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ
؛ او از اهلى ، كه به تو وعدهء نجاتشان را دادهايم ، نيست ، زيرا او بر دين تو نمىباشد .