14 . خلاصه :
1 . معمولًا شك را شر و بد مىدانند ، ولى ما دو نوع شك داريم :
شكى كه بيمارى است مانند شك كثيرالشك و وسواسى ، و شكى كه مقتضاى طبيعت بحّاث و كاوشگر بشر است و خداوند انسان را چون حقيقت جو آفريده است مقدمه اش ترديد و تحير است .
2 . پس شك هميشه مقتضاى خبث طينت نيست ، عار و ننگ نيست .
3 . بعضى شكها بر بعضى جزمها ترجيح دارد . شك كسى كه به اطراف نگاه مىكند ، بر جزم كسى كه علت عدم شك او عدم توجه به اطراف است ترجيح دارد . اينچنين كس مثل حيوان است كه شك نمىكند . عدم شك حيوان فضيلت نيست .
4 . شك نوعى كفر و تمرد و عصيان است اما تمرد و عصيان مطلوب ، زيرا هميشه ايمان بايد با عصيان و تمرد و كفر توأم باشد .
شكى كه منشأش عدم تسليم به تقاليد بىدليل است ، فضيلت است .
5 . شك بر جزم ناشى از لَختى ترجيح دارد ولى جزم فوق شك البته ترجيح دارد .
6 . شك هدف نيست ، وسيله و مقدمهء يقين است . غزالى مىگويد : حداقل خدمت من به تو اين است كه تو را به شك مىافكنم و شك پايهء تحقيق است . شبلى شميّل مىگويد : الشك اول مراتب الرشد .
7 . بعضىها علم و فلسفهء خود را از شك شروع كردهاند ، يعنى شك را اولين منزل دانستهاند مانند دكارت . بعضىها شك و تحير را آخرين منزل دانستهاند و اساساً هيچ چيز را قابل يقين نمىدانند مانند همهء شكاكان و اخيراً تقديس كنندگان مقام خيام ، و بعضى اساساً شك را ناشى از خبث طينت مىدانند و به قول آن روضه خوان با « يا حسين » مىخواهند آن را زايل كنند . ولى حقيقت اين است كه شك ( در غير موارد خاصى نظير وسواسى ) نه خبث طينت است و نه اولين منزل است و نه آخرين منزل است ، شك ابزار سفر و محرك مسافرت
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 83
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٨٣