شكايت از علم و هنر و كمال كه موجب محسود شدن و بدبختى است
عن وفيات الاعيان جلد 1 ، صفحهء 136 ، قاضى ارّجانى :
لو كنت اجهل ما علمت لسرّنى
جهلى كما قد سائنى ما اعلم
كالصعو يرتع فى الرياض و انما
حبس الهزار لانه يترنم
سعدى ، غزليات :
اى بلبل خوش سخن چه شيرين نفسى
سرمست هوا و پاى بند هوسى
ترسم كه به ياران عزيزت نرسى
كز دست زبان خويشتن در قفسى
ايضاً مواعظ :
از لطافت كه هست در طاووس
كودكان مىكَنند بال و پرش
مولوى :
دشمن طاووس آمد پرّ او
اى بسا شه را بكشته فرّ او
ايضاً مثنوى داستان طاووسى كه پرهاى خويش را مىكَند .
آيهء كريمه : * ( ام يحسدون الناس على ما اتيهم الله من فضله . ) * داستان يوسف كه : * ( احب الى ابينا منا و نحن عصبة ) * و موجب افتادن يوسف در چاه و غيره شد .
رجوع شود به ورقهء درد داشتن ناشى از حساسيت است .
شكايت از روزگار
ساغرم خالى و دل پر خون است
چكنم كار فلك وارون است
دشمنانند قوى پنجه مرا
كه از آن جمله يكى گردون است
( عاشق اصفهانى از شعراى عهد زنديه ) * ( لقد ملئتم قلبى قيحاً و شحنتم صدرى غيظاً . ) *