مانند سيمهاى تلفن [ است ] كه هريك نمره را مىگيرى نمرهء ديگر جواب مىدهد و مثل اين است كه يك كلافه اى رشته هايش قاطى شود .
ب . پيغمبران حقايق را چون براى عموم مىگفتهاند غالباً به صورت امثال بيان مىكردهاند ( * ( نحن معاشر الانبياء امرنا ان نكلم الناس على قدر عقولهم ) * ) و از همين جهت از طرف عامهء مردم مواجه با سؤالات كودكانه و بى جا مىشدهاند ، بر خلاف حكما و فلاسفه كه فقط با افراد پخته كه زبان آنها را مىفهميدهاند مواجه بودهاند .
ج . دين را از پايه ياد نگرفتن ، از شاخه به شاخه يا تنه رفتن نه از تنه و ريشه به شاخه رفتن ، سبب پيدايش شك و شبهه مىشود مثل اينكه اول شخص معتقداتى راجع به پيامبران و امامان پيدا مىكند و آنها به صورت اصلى در ذهن او پيدا مىشود كه پيامبر و امام بايد چنين و چنان باشد ، بعد در قرآن يا تاريخ خلاف آن را مىبيند و قهراً شك مىكند .
د . دين را در سطح مسائل محسوس و مادى قرار دادن و انتظار اينكه به حقايق دينى از راه رياضى و يا تجربى نايل شود .
ه . عدم توجه به اينكه [ دين ] قبل از آنكه شكل يك فرضيهء علمى را داشته باشد ، يك آزمايش عملى است . بايد در جريان عمل ، صحت و صدق دين را دريافت . لهذا افرادى كه كمتر عمل مىكنند بيشتر شك مىكنند و بيشتر سؤال مىكنند . به طور كلى استقامت و انحراف اخلاق در يقين و شك مؤثر است .
6 . سؤالات بى جا . بعضى به جاى اينكه فكر كنند و به جاى اينكه تحقيق كنند و به جاى اينكه عمل كنند ، سؤال مىكنند .
همان طورى كه امتناع از سؤال به علت تكبر و ترس از تحقير و يا به علت تنبلى و لَختى بد است ، سؤال زياد يعنى اينكه انسان سؤال را جانشين فكر و عمل و همه چيز بكند نيز بد است .
7 . فلاسفه به طور كلى بر دو دستهاند : جزميون ، شكاكان .
بزرگترين علت گرايش به شك و سلب اطمينان از علم و يقين
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 65
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٦٥