الذين فى قلوبهم مرض فزادتهم رجساً الى رجسهم ) * ( 1 ) شك از آن جهت كه جهل و ترديد است مقدس نيست ، بلكه دردى كه همراه آن براى صاحب درد است كه عبارت است از فعاليت حس كاوشگرى و احساس ناراحتى از محجوب بودن از حقيقت [ مقدس است . ] به عبارت ديگر دو نوع شك داريم : شكى كه به معنى فاقد بودن و اختلال قوهء جزم است مثل شك كثيرالشك و وسواسى ، و شكى كه مقتضاى طبيعت بحّاث و كاوشگر و مقتضاى استقلال فكر و پاره كردن رشته هاى تقليد است .
2 . شك و وسوسه - البته با اختلاف مراتب - از چيزهايى است كه احدى از آن خالى نيست و تا وقتى كه در مرحلهء قلب است و به اظهار و زبان ( البته نه به صورت سؤال بلكه به صورت ترديد و تشكيك ) در نيامده ، معفوّ است و گناه شمرده نمىشود .
3 . رابطهء شك و سؤال ، ايضاً رابطهء شك با انسانيت و اينكه حيوان شك نمىكند ، زيرا استعداد درك حقايق را ندارد و از اين جهت احساس محجوب بودن از حقيقت را نمىكند .
4 . آدم شاك و سائل را ، چه كودك و چه بزرگ ، نبايد راند و با وى خشونت كرد ، همان طورى كه على عليه السلام فرمود : * ( فان الطيش لايقوم به حجج الله و لا به تظهر براهين الله ) * ( 2 ) 5 . منشأ شكها و شبهه ها در حقايق دينى چيست ؟
الف . گره هايى كه از رشته هاى مختلف فكرى و وهمى پيدا مىشود ، غالباً ريشهء قياس گرفتن دارد به عبارت ديگر خوب طرح نشدن و خوب تصور نشدن اصل مسائل مربوط به خدا و معاد ( 3 ) . در اينجا سيمهاى فكرى و خيالى و وهمى اتصالى پيدا مىكنند و درست
هامش
( 1 ) گاهى ريشهء شك در مسائل مربوط به نبوت و امامت كه پاى انسانها در ميان است ، خبث طينت خود شك كننده است كه به هر بشرى سوء ظن دارد و جز احتمال دروغ و كذب و فريبكارى نمىدهد .
( 2 ) رجوع شود به نمرهء 17 .
( 3 ) به قول دانشمندى اروپايى : خوب طرح كردن مسائل نيمى از فهم آن است .