جلسهء چهارم و جلسهء پنجم .
قليان
براى نقل هر مجلس به از هر چيز قليان است
ندانم چيست قليان را كه در هر حال نالان است
مثال عاشقى ماند كه از فقدان يار خود
به فرقش آتش و دودش به دل ، اشكش به دامان است
قليان كجاست تا كه دم اندر دمش كنم
جان را فداى دود خم اندر خمش كنم
تنباكويى كه يار فرستد براى من
من اشك ديده را بفشانم نمش كنم
قليان ز لب تو بهرور مىگردد
نى ، از لب تو چو نيشكر مىگردد
برگرد رخ تو دود تنباكو نيست
ابرى است كه بر گرد قمر مىگردد
قناعت و انزوا و آزادگى
آن را كه چارگوشهء عزلت ميسر است
گو پنج نوبه زن كه شه هفت كشور است
بگذر ز طبع و چرخ كه بستانسراى انس
برتر ز طاق و طارم اين هفت منظر است
گر بوى كام هست نه زين هفت مدخل است
ور عقد انس هست نه زين چار گوهر است