جملهء اصحاب گفتنداى عجب
جان از اين كنديم ما در روز و شب
هم زر و هم رنج ما ضايع بماند
خود مگير اين آسيا ضايع بماند
اين چه جاى حالت است آخر بگوى
ما نمىدانيم اين ظاهر بگوى
شيخ گفت اين سنگ از آن اينجا شكست
تا ز سرگردانى بسيار رست
گر نبودى اين شكستن اندكى
روز و شب سرگشته بودى بىشكى
چون شكستى آمد او را آشكار
دائماً آرام يافت آن بيقرار
چون ز سنگ اين حالتم معلوم گشت
حالى از سنگم دلى ( 1 ) چون موم گشت
چون به گوش دل شنيدم راز او
اوفتاد اين حالتم آغاز ( 2 ) او
هركه را سرگشتگى پيوسته شد
چون شكست آورد كلى رسته شد
هركه او سرگشته و حيران بماند
درد او جاويد بىدرمان بماند
قلب و هدايت آن
در تفسير الميزان ، جلد 5 ، صفحهء 202 ذيل آيهء كريمهء * ( و تعاونوا على البر و التقوى و لاتعاونوا على الاثم و العدوان ) * ( مائده ، آيهء 2 ) مىگويد :
؟
هامش
( 1 ) حال اين سنگين دلم
( 2 ) ز آواز