تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 436

مساهمون:

ص٤٣٦
كفى بالقناعة ملكاً و بحسن الخلق نعيماً . سعدى :
كنج آزادگى و گنج قناعت ملكى است كه به شمشير ميسر نشود سلطان را
در نامهء دانشوران ضمن احوال شيخ الرئيس مىنويسد : شيخ در ايام وزارت روزى به كنّاسى گذشت ، شنيد كه با خود زمزمه مىكند :
گرامى داشتماى نفس از آنت كه آسان بگذرد بر دل جهانت
شيخ پيش رفت و گفت كه حقيقتاً از اين بهتر نمىشود نفس را گرامى داشت كه تو داشته اى . كنّاس نگاهى كرد و دانست كه وزير است و گفت : در عالم همت ، نان از شغل خسيس خوردن به كه بار منت رئيس بردن . بوعلى غرق عرق شد و با شتاب تمام بگذشت .

قناعت يا منّت

نظرم نيست به جام دگران سرخوشم سرخوش پيمانهء خويش ننهادم پى تحصيل مقام بار منّت را بر شانهء خويش گر ببايست كشيدن منّت كشم از همت مردانهء خويش به دو صد كاخ برابر نكنم گوشهء كلبهء ويرانهء خويش
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 436 | مرتضى مطهرى