در حديث كافى از رسول اكرم است :
نحن معاشر الانبياء امرنا ان نكلم الناس على قدر عقولهم .
در مثنوى آمده است ( ص 98 ) :
پست مىگويم به اندازهء عقول
عيب نبود اين بود كار رسول
سعدى در گلستان ، باب پنجم ، حكايت 15 به مناسبت اينكه طرف فارسى زبان است و بايد فارسى گفت ، استشهاد مىكند به جملهء :
* ( كلَّم الناس على قدر عقولهم ) * . رجوع شود به ورقهء زبان عربى و زبان فارسى .
عقل و نقش آن در اسلام
در كتاب نظر متفكران اسلامى دربارهء طبيعت ( پاورقى ص 10 ) مىگويد :
اهميت عقل و انعكاس و سايهء آن در ذهن افراد بشر كه همان استدلال باشد ، يكى از نكات مهمى است كه اسلام و مسيحيت را از يكديگر متمايز مىكند . مسيحيت در واقع يك نوع طريق عشق و محبت است و حقايق آن هميشه به صورت اسرار در پردهء خفا قرار گرفته و از چشم مؤمن پوشيده است ، در حالى كه اسلام يك طريق علم و عرفان است و هدف غايى آن آگاهى و علم و اشراق است تا درجه اى كه انسان بتواند حقايق ملكوتى را مستقيماً مشاهده كند . به اين دليل در حالى كه در مسيحيت مسئلهء اصلى هميشه حفظ حدود ايمان بوده است از تهاجم قواى استدلالى و فكرى انسان ، مسئلهء اساسى اسلام از ميان برداشتن موانعى است كه قواى شهوانى و نفس امّاره در راه عقل قرار داده و عين القلب را از مشاهدهء حقايق عالم مجردات و معرفت به واقعيت مطلق محروم مىدارد .