تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩
ذات حق دارند و از جنبهء وجود [ قياسىشان ] نوعى ديگر . ذات حق ، هم از طريق علل ذاتى اشياء با اشياء ارتباط دارد و هم از طريق علل عرضى و اتفاقى و قسرى ( 1 ) . مثلًا ميوهء درخت [ ذات حق ] هم از ناحيهء علل تكوين كننده و شرايط مساعد با ميوهء درخت مرتبط است و هم از طريق علل تباه كننده ، و رابطه اش با علل مساعد رابطهء مستقيم است ولى رابطهء آن علل با اشيائى كه براى آن اشياء شرند رابطهء غير مستقيم است طبعاً رابطهء ذات حق نيز از طريق علل تباه كننده ، رابطهء غير مستقيم است . به عبارت ديگر آنچه غايت اشياء واقع شده و خلقت براى آن است كمال است ، ولى نفى كمال و يا نفى هستى جزء غايات هيچ موجودى نيست بلكه احياناً لازمهء وصول يك موجود به غايت اصلى خود است . اين است كه انتساب هر سلب حق و بلكه هر شر به عامل خودش ، انتساب بالعرض است . بعلاوه از نظر حكما ، طرح اصلى فكر متكلمين در مورد پاداش و كيفر كه از آن راه به مسئلهء تنزيه و عدل چسبيده‌اند ، غلط است . ثواب و عقاب الهى نه به آن شكل است كه متكلمين گفته‌اند كه اگر فرضاً اختيارى در كار نباشد ، غلط و غير جايز باشد . پس خلاصهء مطلب اين شد كه تصرف حق تعالى در اشياء از آن جهت كه همه چيز ملك اوست و خارج از مالكيت او نيست و او از هر كسى به خودش نزديكتر و از خودش خودش را مالكتر است و همهء تصرفاتش در ملك طلق خودش است ، ظلم نمىتواند باشد . ثانياً آنچه از ناحيهء حق بالذات افاضه مىشود خير است و وجود است . عدم از ناحيهء عدم قابليتها و از ناحيهء محدوديتهاى ذاتى موجودات طبيعت است . عدم و شر غايت خلقت هيچ موجودى نيست ، همه غايتهاى بالعرض و القسر است . عدم به او منتسب نيست :
هامش
( 1 ) به عبارت ديگر ، هم از ناحيهء علل طولى و هم از ناحيهء علل عرضى .