تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨
انكارش صرفاً توجيهى از وضع زندگى اجتماعى ، خصوصاً وضع طبقاتى نبوده است . برعكس ، عقيدهء عدل الهى و يا انكار آن منشأ تحول اوضاع اجتماعى شد . ما نمىتوانيم نظريهء تبعيت فكر و انديشه را از وضع مادى زندگى بپذيريم . 5 . آنچه را كه معتزله به نام عدل ناميده‌اند عبارت است از ظلم نكردن به بنده از راه اجبار او بر گناه و سپس عقاب او ، پس بايد مختار و آزاد باشد و آنها ذات حق را از ظلم تنزيه مىكنند . حكما در اينكه انسان مجبور نيست و در اينكه ذات حق منزه از ظلم است با معتزله همرأىاند اما در ملاك اختلاف نظر دارند و كار حكما به شرك در خالقيت و فاعليت نمىكشد آنها به عنوان نفى ظلم و تنزيه از ظلم به تعطيل در فاعليت نرسيده‌اند . چرا از نظر حكما با اينكه همه چيز منتهى به ارادهء حق مىشود ، نه ظلم است و نه جبر ؟ اولًا براى اينكه از نظر حكما آنچه مجعول است وجود است و افاضهء وجود به آنچه استحقاق و امكان آن را دارد نمىتواند ظلم و سلب حق باشد ، بلكه اعطاء استحقاق است . اين از جنبهء اعطاء وجود . از جنبهء اينكه علل و اسباب ، برخى شر براى بعضى هستند ( مثل سيل و زلزله ) نيز بازگشت آنها به جنبهء عدم قابليت مىشود ولو آنكه آن عدم قابليت از علل ديگر يعنى از وجود قياسى علل ديگر پيدا شده باشد . و رابطهء قياسى علل با يكديگر يك رابطهء ضرورى است و لايتخلف است ، يعنى هرچيز در نظام خلقت همانطور بايد باشد كه هست و جز آن فرض و تصور ندارد ، و لازمهء اينكه اشياء همچنان باشند كه هستند رابطهء خاص قياسى آنها با يكديگر است ( 1 ) . اشياء از جهت وجود فى نفسه شان يك نوع ارتباط با
هامش
( 1 ) به عبارت ديگر اشياء رابطه اى با علل طولى دارند و در اين رابطه جز فيض و وجود و كمال چيزى در كار نيست . رابطه اى [ هم ] با علل عرضى دارند . در اين رابطه همانطور كه تعاون و بهره گيرى هست تزاحم و تضاد نيز هست . اين تزاحم و تضادها ، هم سبب فتح باب خير و كمال مىشود ، يعنى موجب رفع موانع مىگردد ، و هم احياناً موجب بطلان استعدادها و موجب قسر و يا سبب قابليت مىگردد و هم احياناً موجب رنج و درد مىگردد .