11 . احتياج عدالت به بيدارى شعور عمومى و نقصى كه از اين جهت در صدر اسلام بود .
12 . سعدى مىگويد :
وقتى افتاد فتنه اى در شام
هركس از گوشه اى فرا رفتند
پسران وزير ناقص عقل
به گدايى به روستا رفتند
روستازادگان دانشمند
به وزيرى پادشا رفتند
سعدى اين جريان را مولود فتنه اى يعنى خراب شدن وضع اجتماع آن روز مىداند ، اما اجتماعْ آنوقت بر مبناى صحيحى قرار مىگيرد كه هميشه اينطور باشد .
13 . تتمهء نمرهء 3 كه در صفحهء 254 ذكر شد : مالكيت پستها و به دست گرفتن قدرتهاى اجتماعى و به دست آوردن شهرتها و افتخارها و قهرمانيها و مالكيت زنها و معشوقه ها ، خود زمينهء بسيار مهم ديگرى براى تنازع بقاست . لهذا مىبينيم در كشورهاى به اصطلاح سوسياليستى هميشه به شكل خشونت آميزترى رقابت و تنازع وجود دارد . بعلاوه ، درست است كه زندگى اجتماعى زندگى تعاونى است ، تعاون به معنى اينكه هركسى وظيفهء خود را انجام دهد با مالكيت فردى منافات ندارد ، بلكه مالكيت فردى مشوق اين گونه تعاونهاست . هركسى در عين اينكه به سائقهء منافع فردى كار مىكند ، چون وظيفهء اجتماعى خود را انجام مىدهد به جامعه عملًا خدمت مىكند . اما تعاون به مفهوم عالى و عاطفى خود به مفهوم آن [ است ] كه انسان آنوقت انسان است كه نه تنها از حدود تنازع بقا و زندگى درندگان گذشته باشد ، بلكه از حدود زندگى عادلانهء حيوانات اجتماعى نيز گذشته باشد و با نيروى عواطف و محبتها ايثار كند و خدمت و فداكارى انجام دهد . احتياج به محبت كردن به ديگران و خدمت به آنها و ايثار آنها و همچنين احتياج به محبت و عواطف ديدن از مردم يكى از حوايج طبيعى و اجتماعى انسان است و فرع بر مالكيت فردى است . اگر مالكيت فردى را از ميان ببريم ، زمينهء اين گونه فعاليتهاى انسانى و زمينهء بروز اين گونه استعدادها را به كلى از