12 . نظير اين بحث كه در مورد حقيقت داشتن احكام و دستورات است ، در مورد حقيقت داشتن و حقيقت نداشتن عالم خارج نسبت به ذهن انسان است و به عبارت ديگر همين بحثى كه در اطراف حق شده در اطراف حقيقت هم شده كه گروهى از فلاسفه بعد از آنكه دچار تناقضاتى در افكار و انديشه ها شدند يكباره گفتند اگر حقيقتى ماوراى اين افكار و انديشه ها مىبود كه اين همه خطا و تغيير واقع نمىشد و اين همه دربارهء اشخاص فرق نمىكرد ، پس حقيقتى در افكار و ادراكات بشر وجود ندارد و هرچه هست همين افكار و انديشه ها و ساخته هاى ذهن است ذهن ما در حقيقت سازندهء حقيقت است ، پس هر چيزى حقيقت نسبى است يعنى نسبت به ما حقيقت است ، چون ما اينطور مىانديشيم پس نسبت به ما حقيقت است و نسبت به كسى ديگر [ ممكن است ] حقيقتطور ديگر باشد .
مثالها و شواهدى از خطاها و تناقضاتى كه نصيب بشر مىشود زدند ، خطاهاى بىحد و حصر حس و عقل را ذكر كردند . همينطور است نظر منكرين عدل و حسن و قبح عقلى در شرعيات و مثالهايى كه در اين زمينه ذكر كردهاند از قبيل اينكه اگر احكام تابع حسن واقعى و قبح واقعى بود پس چرا . . . ( 1 ) همان طورى كه در جواب اهل تشكيك در فلسفه گفتهاند [ كه ] همين پى بردن به خطا دليل بر اين است كه مقياسى كلى در كار است ، در جواب اشاعره نيز بايد گفت عقل نيز نسبت به حسن و قبح عقلى اگر هيچ حكمى قطع نظر از شرع نمىداشت جاى اين نقضها و ايرادها نبود . شما كه نمىگوييد كه واقعاً حسن و قبحى هست ولى شارع رعايت نكرده ، بلكه مىگوييد ذاتاً و قطع نظر از حكم شارع حسن و قبحى نيست .
13 . عطف به نمرهء 3 ، كلام مولى دربارهء عدل و جود : همان طورى كه در دفتر 93 ، مباحث اجتهاد گفتهايم كسى كه چشمش جز تعظيم
هامش
( 1 ) رجوع شود به ورقه هاى عدل نمرهء 15 .