مثل هذا القلب مثل ريشة فى الفلاة تعلَّقت فى اصل شجرة يقلَّبها الريح ظهراً لبطن .
گفت پيغمبر كه دل همچون پرى است
در بيابانى به دست صرصرى است
دربارهء قلبهاى متمركز است كه حديث * ( ينام عينى و لاينام قلبى ) * آمده است و مولوى شرح داده است :
گفت پيغمبر كه عيناى تنام
لاينام القلب عن رب الانام
چشم من خفته دلم بيدار دان
شكل بيكار مرا بر كار دان
چشم تو بيدار و دل رفته به خواب
چشم من خفته دلم در فتح باب
حاكم انديشهام محكوم نى
چون كه بنّا حاكم آمد بر بنى
جمله خلقان سخرهء انديشه اند
زين سبب خسته دل و غم پيشه اند
من چو مرغ اوجم انديشه مگس
كى بود بر من مگس را دسترس
چون ملالم گيرد از سفلى صفات
بر پرم همچو طيور الصافات
پرّ من رسته است هم از ذات خويش
برنچسبانم دو پر من از سريش
در جاى ديگر مىگويد :
چون به حق بيدار نبود جان ما
هست بيدارى چو دربندان ما
جان همه روز از لگدكوب خيال
وز زيان و سود و از خوف زوال
نى صفا مىماندش نى لطف و فر
نى به سوى آسمان راه سفر
نماز و عبادت همان اندازه قبول است كه حضور قلب يعنى