از تيمار و مهر و مشيتى نيكخواه برخوردار نمىباشد . ( در اين حال ) به كودكى مىماند كه كاشانهء گرم و نرم خود را ترك گفته است ، لكن با اينهمه آيا نبايد بالاخره بر طفوليت غالب آمد ؟
آدم نمىتواند تا ابد كودك بماند . . . آدم چون از دنياى ديگر چشم توقع برگيرد و انرژيهاى آزادشدهء خود را در اين حيات خاكى متمركز سازد . . . محتملًا به جايى خواهد رسيد كه زندگانى براى همه كس قابل تحمل خواهد بود و ديگر كسى از تمدن قهر و بيداد نخواهد ديد . » 16 . خلاصه اينكه اولًا : عبادت احساسى است طبيعى و فطرى و عمومى .
ثانياً : لازمهء هر احساس طبيعى اين است كه پاسخ دادن به آن موجب لذت و ابتهاج است و عليهذا پايه اى از پايه هاى سعادت بشر را تشكيل مىدهد .
ثالثاً : هر چيزى كه پاسخگوى يك احساس طبيعى باشد ، فى حدذاته مطلوب است و لازم نيست اثرى ماوراى خود داشته باشد .
رابعاً : حكما به دلايلى اثبات كردهاند كه لذات معنوى ، اعم از وهمى و عقلى ، از لذات حسى نيرومندترند به شرط آنكه انسان آن لذت معنوى را به اصطلاح « ذوق » كرده باشد ، چنان كه بوعلى در نمط هشتم اشارات در آن بحث كرده است .
خامساً : وقايع و مشهودات اهل عبادت خود دليل و گواه صادقى است بر اين مدعا .
سادساً : چقدر كسانى كه مبدأ و مقصد حركات بشر را از لحاظ طبيعى از حدود شكم و زير شكم بالاتر نمىدانند ، مقام بشريت را پست و به انسانيت توهين ناروا روا داشتهاند و چقدر مقام انسان را نشناختهاند ! سابعاً : فرض كنيم كسى به اين سطح عالى از عبادت كه از آن لذت ببرد نرسيده است و حتى آن را درك هم نمىكند ، از استغراق و
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 162
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص١٦٢